بهرام آقاخان، یکى از نوازندگان مطرح موسیقى فلامنکو در ایران مدتى پیش آلبومى به بازار عرضه کرده به نام پرشیاناس. این آلبوم که با همکارى شرکت آواخورشید به انتشار رسیده، از این رو درخور توجه است که دربرگیرنده آثاریست که یک نوازنده فلامنکو در ایران، خart big 564551 گپى با بهرام آقاخان نوازنده گيتار فلامنكوود خلق کرده. بهرام آقاخان در گپى با «عصر شنبه» از فعالیتهاى خود، آلبوم جدیدش و مشکلات موسیقى در ایران سخن گفته است.

آلبوم پرشیاناس دربرگیرنده مجموعا ۸ قطعه است که ۶ قطعه ساخته خود بهرام است و ۲ قطعه هم از دیگر آهنگسازان فلامنکو که البته او آها را از نو تدوین و تنظیم کرده و قسمتهایى از آنها نیز بداهه نوازیست. در گذشته نیز آلبومى از بهرام آقاخان با همکارى کاوه ناصحى تحت عنوان «آواز ماتادورها» منتشر شده بود که مجموعه اى بود از آثار چهره هاى برجسته موسیقى فلامنکو، از جمله پاکو د لوسیا، ویسنته آمیگو، خراردو نونز و توماتیتو.

دویچه‌وله: در اکثر موارد این بچه‌ها و یا نوجوانها هستند که به سازى علاقمند مى‌شوند و دوست دارند آن را یاد بگیرند. اما شاید خیلى از پدر و مادرها هستند که سعى مى‌کنند به دلایل مختلف آنها را متقاعد کنند که موسیقى در هرحال آینده‌اى ندارد و بهتر است که آنها بروند سراغ کارهاى دیگر. در مورد شما ظاهرا درست برعکس بوده و این مادرتان بود که سعى داشت شما را به آموزش گیتار ترغیب و تشویق کند، اما شما در اوایل تمایل چندانى نداشتید. چه اتفاق خاصى افتاد که شما را دگرگون کرد و به سمت گیتار سوق داد؟

بهرام آقاخان: مشوق اصلى‌ام، بله، در کودکى مادرم و پدرم بود. البته آنموقع هم خیلى اصرار داشتند که من درسم را هم بخوانم. ما کلا توى خانواده‌مان همیشه با موسیقى سروکار داشتیم،‌ هم پدرم و هم مادرم که چون خودشان هم بالاخره به سازى علاقمند بودند من را هم تشویق کردند. من اوایل زیاد علاقه‌اى نداشتم. چون سنم کم بود. اما بعد که دوازده سیزده سالم شد یواش یواش احساس کردم که مخصوصا صداى گیتار، جاذبه خاصى برایم دارد. آنوقتها شاید اصلا گیتار کلاسیک و اینها مد نظرم نبود، بلکه بیشتر صداى گیتارى که از موسیقى پاپ مى‌شنیدم. ولى کم کم شروع کردم به یادگیرى گیتار کلاسیک پیش آقاى میرهادى و بعدهم گیتار فلامنکو را فقط بخاطر علاقه‌ى شخصى‌ام پیگیرى کردم و هیچ استادى نداشتم.

دویچه‌وله: شروع فعالیت شما به چندسال پیش برمى‌گردد؟

بهرام آقاخان: حدودا ۱۷ سال پیش، وقتى مثلا ۱۳سالم بود. حدود ۱۲ سال گیتار کلاسیک زدم. همانموقع که مثلا شروع کرده بودم، ۲ سال که گذشته بود از گیتار کلاسیک، به فلامنکو هم خیلى علاقمند شدم. دوسه‌تا فیلم دیدم از پاکو د لوسیا. سواى درس، اصلا موزیکش بسیار من را جذب کرد.

دویچه‌وله: شما گیتار کلاسیک را با معلم، پیش آقاى کیوان میرهادى یاد گرفتید و بعد هم فلامنکو را همانطور که گفتید، بطور خودآموز. خودآموزى تا اندازه‌اى به معنى نبود مشوق و منتقد است، یعنى کسى که اشتباهات شما را تصحیح کند، هدایت‌تان کند و راهگشاى شما باشد. چطور توانستید این خلأ را پرکنید؟

بهرام آقاخان: آقاى میرهادى، آنوقتها که کم سن و سال بودم، مى‌گفت: «تو چشمهات تکنیک‌ها را مى‌دزه.» وقتى فیلمى مى‌دیدم، کاملا دقت مى‌کردم که این استایل دست راست و چپ و اینها چه جورى هست. مخصوصا دست راست فلامنکو اصلا هیچ شباهتى به کلاسیک ندارد. بیشتر از راه بصرى، چشمى دنبال کردم و خیلى هم خوب شد. چون اگر پیش یک استادى مى‌رفتم… متاسفانه اشکالى که بعضى‌ها اینجا دارند این هست که استایل‌هاى غلط را یاد مى‌دهند و شاید اگر آنموقع من پیش کسى مى‌رفتم، استایل درستى یاد نمى‌گرفتم.

ولى وقتى خود اورژینال، خود پاکو د لوسیا،‌ خوان مارتین و …، وقتى دست‌هاى اینها را مى‌دیدم، بیشتر سعى مى‌کردم دقیقا همان روش را دنبال کنم. تا اینکه متدهاى دیگرى آمد ایران. قبلا، خودتان مى‌دانید، اصلا امکاناتى نبود. یک نت که مى‌خواستیم پیدا کنیم، مى‌باید کل شهر را مى‌گشتیم. ولى الان با یک اشاره هر نت و هر فیلمى در دسترس هست. بعد این متد «توماتیتو» آمد که دیگر من خیلى جدى دنبال کردم و بعد هم با یکسرى ریتم‌هایى که مال دستگاههاى مختلف فلامنکو هست، کار کردم که بقول معروف فلامنکو فقط حالت یک گیتار خالى نباشد. چون واقعا هم نیست! گیتار فلامنکو یک بخشى از فرهنگ فلامنکو هست.

دویچه‌وله: شما صحبت از فرهنگ فلامنکو کردید. موسیقى رابطه نزدیکى با فرهنگ یک جامعه دارد و از این لحاظ فکر مى‌کنم بى‌شباهت به زبان نیست. اگر فلامنکو را به زبانى بیگانه تشبیه کنیم، یادگیرى این زبان در یک محیط و بسترى که موسیقى فلامنکو برخاسته از آن نیست تا چه اندازه دشوار است؟

بهرام آقاخان: به نظر من یادگیرى سازش کاملا امکانپذیر است، کما اینکه من هم امتحان کردم، هم اینجا نوازنده‌هاى اسپانیایى آمدند بنام کارلوس پینیانا و میگوئل ریورا که هم من و هم بچه‌ها برایشان زدیم و آنها هم بسیار متعجب شدند، چون با یک استایل و تکنیک خوب برایشان اجرا کردیم. ولى مشکلى که ما اینجا داریم همراهى با خواننده است، بخاطر اینکه اکثر بچه‌ها این زبان را نمى‌دانند و خود منهم با زبان اسپانیایى زیاد آشنایى ندارم.

و بعد اینکه خواننده‌اش نیست که ما اینجا کار کنیم. من اتفاقا خیلى پیشنهاد دادم به آقاى دکتر آیوازیان که اگر مى‌توانند مثلا از طریق سفارت پیگیرى کنند و یک مستر کلاسى بگذارند و یکى‌دوتا از خواننده‌هایشان بیایند اینجا و با بچه‌ها کار کنند. تنها کارى که اینجا نمى‌شود کرد، کار کردن با خواننده است. این یک مشکل است. ولى از لحاظ اینکه بخواهیم گیتار یاد بگیریم، هیچ کمبودى من نمى‌بینیم.

دویچه‌وله: شما خودتان تا بحال به اسپانیا سفر کردید؟

بهرام آقاخان: من خودم متاسفانه نه!

دویچه‌وله: واژه آموزش هم یادگیرى و هم یاددادن را دربرمى‌گیرد. تا آنجا که مى‌دانم تدریس هم بخشى از فعالیت‌هاى شماست. این دوبعدى بودن آموزش تا چه اندازه در مورد شما صادق است؟ تا چه اندازه موقع تدریس خودتان یاد مى‌گیرید و چیزهاى تازه‌اى را کشف مى‌کنید؟

بهرام آقاخان: خیلى، بعضى وقتها خودم بطور اتفاقى مى‌بینیم که اگر روشهاى تدریس را تغییر بدهم هنرجو بهتر متوجه مى‌شود، یا اینکه یک سیستم جدیدى را آدم در حین تدریس… یعنى من از سال… فکر مى‌کنم سال ۱۳۷۸ بود که تدریس را شروع کردم. البته دقیقا یادم نیست. در هرحال، آنموقع که شروع کردم خیلى فرق داشت، اما ضمن کار یواش یواش آدم به فکر مى افتد که چیکار بکند، معلومات به هنرجو بهتر منتقل بشود و اینکه چه سیستمى را پیاده کند که هنرجو بهتر یاد بگیرد. براى خود من خیلى خوب بوده.

خوب، هر نوازنده‌اى وقتى مى‌خواهد برنامه‌اى اجرا بکند، یکسرى قطعات خاصى را در حافظه‌اش دارد. اما اگر بخواهید یکسرى قطعه‌ را تدریس کنید، مجبورید که خودتان هم حداقل روى آن قطعات تسلط داشته باشید. فقط این نباشد که آنطرف بزند، شما هم باید یکجایى براى او اجرا کنید تا بگویید غلط و درستش چى هست. بنابراین مجبور مى‌شوید روى یکسرى قطعه، حالا نه با همان کیفیتى که براى کنسرت اجرا مى‌کنید، ولى تا حدى کار کنید که بتوانید یاد بدهید. و این خیلى خوب است.

دویچه‌وله: پیش از اینکه به صحبت‌مان درباره‌ى موسیقى فلامنکو در ایران و طبیعتا آلبوم جدیدتان ادامه بدهیم، شاید بد نباشد نگاهى کوتاه به خود موسیقى فلامنکو بیندازیم براى درک بهترش و همینطور براى کسانى مثل من که شاید با علاقه به این موسیقى گوش مى‌دهند، ولى اطلاع زیادى ندارند که این موسیقى چطور عمل مى‌کند. موسیقى فلامنکو در دستگاه‌هاى مختلف اجرا مى‌شود. این دستگاه‌ها تا چه اندازه قابل مقایسه هست، مثلا، با دستگاه موسیقى سنتى ایران؟

بهرام آقاخان: من روى دستگاه موسیقى سنتى ایران شناختى ندارم. ولى موسیقى فلامنکو درهرحال ریشه‌هایى که داشته یکسرى ریشه‌هاى شرقى بوده، یعنى از هند و کمى هم از یهودى‌ها و کولى‌ها و از اعراب که بخاطر این ریشه‌هایى که داشته شما یکسرى جمله‌هاى آشنایى را مى‌شنوید. ممکن است از فاصله‌هایى با موسیقى شرقى همخوانى داشته باشد، ولى هرکدام از دستگاههاشان مشخصات خودشان را دارد.
مثلا خیلى از دستگاههاشان در مود فریژین هستند، مود مینور دارند و یا ماژور که همان «آلگریا» است. یکسرى دستگاه دارند که از دستگاههاى فرعى‌اند و از آمریکاى جنوبى آمده، مثلا از کوبا مثل «گوآخیاس» … مثلا «رومبا» هم مال خودشان نبوده. به این صورت هست. دستگاههاى فلامنکو را مى‌شود از روى ریتم‌شان و از روى فضایى که دارد، یعنى اینکه مینور هست،‌ ماژور و یا فریژین است، تشخیص داد.

دویچه‌وله: گیتار عنصر محورى موسیقى فلامنکو است، اما چه سازهایى دیگرى در این موسیقى نقش بازى مى‌کنند؟

بهرام آقاخان: نه! محور اصلى را خودشان درموسیقى فلامنکو آواز مى‌دانند. اول گیتار یک ساز جنبى بوده که فقط خواننده را همراهى کند. الان خیلى نقش‌اش پررنگ شده.

دویچه‌وله: این، براى نمونه یکى از نکاتى است که نمى‌دانستم.

بهرام آقاخان: بله، موسیقى فلامنکو از آواز آمده و خواننده حرف اول را مى‌زند. منتها از وقتى که گیتار فلامنکو حالت ساز سولو را پیدا کرد، مثل گیتار کلاسیک که اجرا مى‌کنند، یعنى با پیدایش نوازنده‌هایى مثل سابیکاس و نینیو ریکاردو که خیلى تکنیک‌هاى گیتار را پیشرفته کردند و از لحاظ ترتیب نت‌ها خیلى پیچیده‌ترش کردند، چنانچه از یک سازى که فقط خواننده را همراهى بکند و آکورد بگیرد و اینها، این گیتار یواش یواش نقش‌اش پررنگ‌تر شد در موسیقى فلامنکو. بعدش هم که پادکو لوسیا با مدرن کردن این موسیقى، چون مدام با گیتاریست‌هاى Jazz مى‌زد، این آکوردهاى ۴صدایى و ۵صدایى، یعنى به همه‌ى آکورهاى ساده تنوع بخشید و تبدیل شدند به آکوردهایى که در موزیک جاز استفاده مى‌شوند. دیگر خیلى نقش گیتار پررنگ شد، به نحویى که ما مى‌بینیم الان مثلا یکى از بزرگترین نوازنده‌هاى فلامنکو بنام خراردو نونز اصلا توى آلبومش خواننده نیست دیگر.

دویچه‌وله: یک نگاهى بیندازیم حالا به آلبومتان. شاید بخش اعظم، اگر نه همه‌، وقت نوازنده‌هاى فلامنکو در ایران به اجراى کار بزرگان این موسیقى بگذرد. اولین آلبومى هم که شما بهمراه کاوه ناصحى تحت عنوان «آواز ماتادورها» منتشر کردید، در واقع مجموعه‌اى‌ست از کارهاى چهره‌هاى برجسته موسیقى فلامنکو مثل پاکود لوسیا، ویسنته آمیگو یا خراردو نونز. اما دومین آلبومتان که مدتى پیش تحت عنوان «پریشیاناس» به انتشار رسیده، دربرگیرنده کارهایى‌ست که خودتان ساخته‌اید. کى حس کردید که خودتان هم در عرصه فلامنکو حرفى براى گفتن دارید و این کشش را در خودتان دید که در واقع از مرز نوازندگى فراتر بروید و پا در عرصه آهنگسازى بگذارید؟

بهرام آقاخان: سالها پیش بچه‌ها به من مى‌گفتند چرا تو خودت آهنگ نمى‌سازى. این بد است که تو از کار این و آن را مى‌زنى. گفتم، من اگر الان کارى نمى‌سازم براى این است که خودم را در حدى نمى‌بینم و الان وقت‌اش نیست، البته این قضیه‌اى را که دارم تعریف مى‌کنم مربوط به ۷ـ۶ سال پیش است. من الان اگر بخواهم یک دستگاه سولارس بسازم باید ۲۰ تا سولارس از این نوازنده‌هاى بزرگ بزنم تا این کوچه‌پسکوچه‌هایش را یاد بگیرم و جغرافیاى این که اینها روى گیتار چکار مى کنند و مودولاسیونها و اینها را هم یاد بگیرم.

ولى بعد از اینکه ۱۷ سال مى‌زدم، دیگر به خودم اجازه دادم که اینکار را بکنم. حالا مى‌شود گفت یکنوع آزمون و خطا بود. یعنى شاید چیز بدى از آب درنیامد. اینجا واکنش مثبتى داشت و من حتا براى نوازنده اسپانیایى هم فرستادم و خوششان آمد. بهرحال آخرین گیتار فلامنکو این است که یک گیتاریست سرانجام باید خودش بتواند قطعه بسازد و من بعد از ۱۷ سال گفتم، دیگر فکر مى‌کنم بد نیست یک امتحانى بکنم یا آزمایش بکنم که هم واکنش آنهایى که مى‌شنوند ببینم چى هست و همین که اصلا ببینم چه جورى هست و خودم را یک محکى بزنم.

در این آلبوم هشت قطعه است که شش‌ قطعه فلامنکو هست که من ساختم و دو قطعه Jazz است که من فقط تدوین‌ و ادیتش را کردم. مثلا بداهه‌نوازیهاى قطعات Jazz دیگر مال خود نوازنده است. یعنى الان اگر آنجا من چیزى زدم، یک تکه بداهه نوازى کردم و یا دوستم ماهان میرعرب. این، مال خودمان هست. تنظیم قطعه هم مال خودمان هست. چون مثلا قطعه «چیکوریا» اصلا با پیانو هست، ولى مثلا ما اینجا با درامز، گیتار بیس و … تنظیم‌اش کردیم.

دویچه‌وله: تهیه این آلبوم اصلا چقدر طول کشید؟

بهرام آقاخان: ضبطش سه‌ماه طول کشید، زیاد نبود. چون من آماده بودم و خیلى سریع ضبط کردم. خیلى‌ها هستند که ضبط کارشان دوسال طول مى‌کشد. من سه‌ماهه ضبط کردم. یکى دو تا از قطعات را همان نزدیک ضبط کردن درآوردم، چند قطعه هم مثلا توى این دو سه سال اخیر … یکسرى تکه‌هایى ساخته بودم که وقتى تصمیم گرفتم ضبط کنم دیگر اینها را ادیت کردم و خیلى جدى سعى کردم تمیز کنم و بعد بروم براى ضبط. ولى درمجموع حدود سه‌ماه طول کشید.

دویچه‌وله: شما خودتان تا چه اندازه سعى داشتید که در آلبوم پرشیناس حال و هواى سرزمین‌تان را نشان بدهید؟ یا اگر از دید شنونده غربى، مثلا اسپانیایى، به قطعات آلبوم نگاه کنیم،‌ چه چیزهایى ممکن است به گوش او، البته به معناى مثبت کلمه بیگانه بیاید؟

بهرام آقاخان: راستش من هیچ فکرى روى این قضیه نکردم، یعنى اصلا سعى نکردم حال و هوایش ایرانى باشد. به نظر من واقعا نمى‌شود گفت چون ملیت‌مان ایرانى هست، ما حتما باید موسیقى خودمان را ببریم توى فلامنکو. چرا! مثلا مى‌توانیم یکجایى از دف و یکسرى سازهاى ایرانى استفاده کنیم، البته به شرط اینکه موسیقى را خراب نکند، چون بالاخره فلامنکو هم موسیقى سنتى‌شان هست و یک حرمتى دارد. من هیچ سعى نکردم که حتما از ایرانى‌بودنم تاثیر بگذارم. من فکر کردم که استاندارد فلامنکو را بگذارم، کما اینکه مثلا یک اسپانیایى و یا یک آرژانتینى قطعات فلامنکو مى‌سازد و مىنوازد.

دویچه‌وله: شما در یکى از صحبت‌هایتان گیتار را به «اسبى چموش» تشبیه کردید که به‌محض آنکه به ترس و دلهره‌ى سوارکار پى‌ببرد، او را از اسب مى‌اندازد. شاید همه‌ى نوازنده‌ها در طول فعالیت‌شان با این مسئله برخورد کنند. تلخ‌ترین موردى که مهار اسب از دست شما در رفت، یادتان هست؟

بهرام آقاخان: مورد پیش آمده، اما هیچوقت نشده توى کنسرتهایى که من اینجا برگزار کردم، طورى بشود که من آهنگ را قطع کنم یا مثلا بلند شوم بروم. نه! ولى مثلا جایى بوده که در قطعه‌اى انگشتم خوب روى نت ننشسته،‌ ولى ردش کردم و حتا به روى خودم نیاوردم و هیچکس هم نباید اینکار را بکند. شما کنسرت‌هایى، حتا، از بزرگترین نوازنده‌هاى فلامنکو مى‌بینید که یکى دو نت ممکن است عقب و جلو بزنند یا اشتباه. بالاخره کنسرت زنده مثل تئاتر است که طرف ممکن است در اداى متن‌اش خطا بکند.

در کنسرت هم ممکن است نوازنده یکجایى اشتباه بکند، ولى چیزى نیست و آدم رد مى‌کند. اما اینکه مرا به زمین بزند، نه. ممکن است یکى دوجا یکخرده اذیت شدم، ولى نه!‍ چون کلا من قطعه‌اى را که آماده نیستم، بهیچوجه نمى‌روم بزنم و حتما باید آن قطعه‌اى که مى‌خواهم بزنم از لحاظ تکنیکى رویش سوار باشم. یعنى اگر توى خانه مثلا ۴بار بزنمش، باید اشتباهى در آن نباشد یا بسیار ناچیز باشد. چون بالاخره آدم موقع اجرا ممکن است، چون جمعیت بهش زل زدند و دارند نگاهش مى‌کنند، ۱۵ یا ۲۰درصد یک افتى بکند. اما باید اینقدر از لحاظ نوازندگى سوار باشد که حتا آن ۱۵درصد افتى هم که مى‌کند باز آن استاندارد را داشته باشد.

دویچه‌وله: شما مسئله‌ى آمادگى را مطرح کردید. یک هنرمند موسیقى در واقع از دو چیز زنده هست،‌ تهیه آلبوم و برگزارى کنسرت که هردوى اینها در ایران حقیقتا دشوار هست و مستلزم گذراندن مراحل مختلف که شاید حتا به نتیجه هم نرسد. شما دوتا آلبوم منتشر کرده‌اید و کنسرتهاى زیادى هم داشته‌اید، ولى با وجود این شکى نیست که با مشکلات مختلفى هم روبه‌رو شدید. این محدودیت‌ها به شما انگیزه مى‌دهد یا اینکه دلسردتان مى‌کند؟

بهرام آقاخان: دلسرد نمى‌شوم، ناراحت هستم. نه من و نه هیچ هنرمندى دوست ندارد مثلا دوماه یک کسى که در ارشاد نشسته و هیچ چیزى از موسیقى فلامنکو نمى‌داند هى معطلش بکند و مدام بگوید، حالا اینجاى آهنگت‌ بد یا خوب است. چون… چرا! مثلا یک عده‌اى هستند مثل دکتر آیوازیان که اینها بالاخره از لحاظ نوازندگى، چون خودشان هم گیتار زده‌اند، مى‌دانند و مى‌بینند که طرف نوازنده هست یا نه، ولى واقعا بعضى‌وقتها آدم گیر یکسرى مسئولینى مى‌افتد که مى‌بینى اصلا طرف هیچ شناختى از موسیقى ندارد، ولى ایراد دارد مى‌گیرد.

اینها من را اذیت مى‌کند، ولى هیچوقت دلسرد نشدم. پدرم یک نصیحت خیلى خوبى به من کرد، البته این بیشتر در درس و نمره‌گرفتن و اینها بود، ولى این حتا توى موسیقى خیلى مصداق پیدا مى‌کند. مى‌گفت که همیشه گرم آن کارى بشو که عاشقش هستى، کارت را انجام بده و هى فکر نکن که من برسم به هدف. آن هدف خودش مى‌آید پیش‌ات. یعنى شما وقتى علاقه دارى، غرق یک چیزى هستى، آن هدف خودش مى‌آید سراغ شما و دیگر احتیاجى نیست شما مدام شب و روز فکر کنى که واى کى من، مثلا، مشهور مى‌شوم یا کى فلان مى‌شوم و یا کى مى‌توانم یک قطعه بسازم. شما باید فقط فکرتان به این باشد که کارتان را انجام بدهید.

موسیقى توى ایران هم خیلى حاشیه دارد، پشت سرهم حرف مى‌زنند یا مى‌خواهند طرف را بکشند پایین و طرف خودش مثلا نوازنده‌ى خوبى نیست و نمى‌خواهد هم یاد بگیرد و بیاید بالا، بلکه مى‌خواهد بقیه را بیاورد پایین. اینجا چیزها هست توى ایران. ولى اگر آدم فقط فکر کارش باشد و اگر فکر حاشیه و مشکلاتى که براى مجوز و اینها هست نباشد، بالاخره مى‌تواند در کارش پیشرفت کند. ما هم هزارتا مشکل داشتیم.

دویچه‌وله: از پایین کشیدن صحبت کردید. تا چه اندازه مى‌شود از شنونده‌ها انتظار داشت که آنها هم بخودشان فشار بیاورند، قدمى به‌جلو بردارند و سعى کنند مثلا ذهن‌شان را به قطعات پیچیده هم مشغول کنند؟ یا اینکه فکر مى‌کنید شنونده‌هاى ایرانى بد عادت شده‌اند و به سختى مى‌شود این مسئله را در بین آنها جا انداخت؟

بهرام آقاخان: من خودم در موسیقى فلامنکو از سال ۷۹ برنامه اجرا کرده ام ، الان خیلى از بچه‌ها به من مى‌گویند که آن اوایل که شما یک چیزى را مى‌زدید ما متوجه نمى‌شدیم. اما الان قشنگ مى‌دانند موضوع چى هست.

نمى‌خواهم بگویم که تعداد کثیرى از جمعیت ایران اینجورى هست، نه! فعلا تعداد محدودى هستند که با این موسیقى ارتباط برقرار مى‌کنند و مى‌فهمند و خود منهم همیشه عقیده داشتم که همه‌اش نباید ما چیزى بزنیم که مردم خوششان بیاید. مردم یا یک تماشاچى مسئول است و او هم باید به شعور و معلومات خودش اضافه کند، اگر واقعا به موسیقى علاقه دارد. و اگر علاقه دارد باید خودش برود تحقیق کند، گوش کند و آشنا بشود. وقتى آدم نخواهد فکرش را براى موسیقى به‌کار بیندازد بهتر است اصلا به کنسرت نیاید.

دویچه‌وله: اما آیا این فرهنگ‌سازى بدون همکارى رسانه‌ها و مخصوصا معرفى، نقد و بررسى کارهاى موسیقى اصلا ممکن هست؟

بهرام آقاخان: بهرحال الان ما رسانه‌هاى خودمان را نداریم و از رسانه‌هاى دیگر استفاده مى‌شود. اما، چرا! مى‌شود، ما مى‌توانیم آرشیو خیلى خوبى از موسیقى داشته باشیم. اما از لحاظ تصویرى هم درست است. تلویزیون ما چیزى نشان نمى‌دهد. اما بهرحال آنجورها هم نیست که وقتى تلویزیون خودمان چیزى نشان ندهد، ما هم دیگر نتوانیم چیزى ببینیم. به نظر من کسى نمى‌تواند این بهانه را بیاورد که ما امکانات نداشتیم، براى همین هیچى یاد نگرفتیم. خود من حدود شش هفت سال پیش با بچه‌ها یک کنسرتى گذاشتیم براى معلولین که پولى جمع کنیم تا بهشان کمک بشود. همانجا یک دخترى آمد که ناقص بود.

یعنى دستهاى بسیار کوتاهى داشت، شاید ۳۰ـ۲۰ سانت و انگشت‌هایش هم خیلى کوتاه بود به اندازه یک بند انگشت. او آنجا نشسته بود و… خیلى جالب، نمى‌گویم حرفه‌اى، اما داشت پیانو مى‌زد، با همان وضعیت بدى که از لحاظ فیزیکى داشت. آنجا من بخودم گفتم وقتى این آدم با این نقض بدنى دارد یاد مى‌گیرد، ما که سالم هستیم هیچ عذر و بهانه‌اى نداریم که مثلا امکانات نیست و فلان نیست. من هیچ اعتقادى به آوردن این بهانه‌ها ندارم، اینکه بگویم چون امکانات نداریم یاد نگرفتیم و یا تلویزیون‌مان نشان نداده.

بالاخره آدم اگر بخواهد و به یک چیزى علاقه داشته باشد، مى‌تواند از زیر سنگ هم که شده فیلم‌اش را بدست بیاورد یا موزیک و تراک‌هایش را گوش کند. من چنین عقیده‌اى ندارم. درست است، بالاخره محدودیت‌هایى برایمان هست. البته براى ما کمتر، اما راک و متال و نمى‌دانم، موسیقى Jazz، بله! آنها تحت فشارند. بهشان سالن نمى‌دهند، به آلبومشان مجوز نمى‌دهند. وقتى هم که تلویزیون رسانه ملى کشور موسیقى خوب پخش نکند و حمایت نکند، نتیجه‌اش این مى‌شود که مردم مى‌روند به سمت موسیقى‌هایى که بقول یکى از بچه‌ها، بجاى اینکه آدم با مغزش اینها را گوش کند، باید با قر کمر با آن برخورد کند.

دویچه‌وله: شما خودتان در کنار موسیقى در رشته مهندسى عمران تحصیل کرده‌اید. موسیقى بر این کارتان هم تاثیر گذاشته، مثلا باعث شده با دید دیگر به قضایاى تخصصى‌تان در این عرصه نگاه کنید؟

بهرام آقاخان: چیزى که هست، موسیقى خیلى با علم ریاضى ارتباط مستقیم دارد. بسیار زیاد. به من از آنموقع که بچه بودم آقاى میرهادى (استادم) مى‌گفتند که من همیشه با دانشجوهاى ریاضى میانه‌ام خوب است، چون خیلى سریع موسیقى را مى‌گیرند، اما با آنهایى که رشته‌شان پزشکى یا چیز دیگرى هست کمى مشکل دارم از لحاظ اینکه ریتم را دنبال کنند. اما بهرحال آدم یک شاخه‌اى، مخصوصا من که رشته‌ مهندسى‌ام خیلى به‌دردم خورده، از لحاظ دید منطقى، آنالیز کردن و اینها خیلی…

دویچه‌وله: برعکس چطور، موسیقى بر مهندسی؟

بهرام آقاخان: برعکس شاید یک کمى تاثیر منفى برایم داشته. چون موسیقى احساسات آدم را تلطیف مى‌کند و بعد سنسورهاى آدم حساس‌ترند. رشته راه و ساختمان آنهم وقتى توى خود محل دارید کار مى‌کنید با کارگر بیسواد و اینها، خیلى خشن است و بیشتر لطمه مى‌خورید. یعنى اگر موسیقى ندانید و یک آدمى باشید که فقط کار فنى کرده باشد، راحت‌تر است و پوست‌تان هم توى محل کار کلفت‌تر است.

اما آن دید مهندسى خیلى به‌درد موسیقى مى‌خورد. و چیزهاى دیگرى هستند که شاید خیلى‌ها فکرش را هم نکنند، من یک مدتى خیلى کتاب حافظ را مى‌خواندم با تفسیر و معنى شعرهایش. این کتاب آنقدر از لحاظ دیدى که مى‌داد، از لحاظ دید جهانى و … در موسیقى خیلى به ‌دردم خورد. یعنى موسیقى این نیست که آدم فقط تمرین کند و تکنیک‌هاى درس را یاد بگیرد، خیلى چیزهاى دیگر هم هستند که غیرمستقیم بسیار تاثیر مى‌گذراند.

منبع:صدای آلمان

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
cloob گپى با بهرام آقاخان نوازنده گيتار فلامنكو viwio گپى با بهرام آقاخان نوازنده گيتار فلامنكو twitter گپى با بهرام آقاخان نوازنده گيتار فلامنكو facebook گپى با بهرام آقاخان نوازنده گيتار فلامنكو google buzz گپى با بهرام آقاخان نوازنده گيتار فلامنكو google گپى با بهرام آقاخان نوازنده گيتار فلامنكو digg گپى با بهرام آقاخان نوازنده گيتار فلامنكو yahoo گپى با بهرام آقاخان نوازنده گيتار فلامنكو

Related posts:

  1. معرفی گروه indialucia:تلفیق موسیقی هند و فلامنکو
  2. چه نوع موسیقی فلامنکو نیست ؟
  3. Javier Condeنوازنده جوان فلامنکو
  4. فلامنکو مدرن
  5. بررسی تکنیک های موجود در سبک فلامنکو
  6. بررسی دستگاه های فلامنکو -توکه
  7. تاریخچه گیتار فلامنکو به بیان پاکو دلوسیا
  8. گیتار فلامنکو از لحاظ ساختاری
  9. آنا ویدویک نوازنده برجسته گیتار کلاسیک