pic 2%5B1%5D گفت وگو با سيروس ملكوتى نوازنده گيتار كلاسيك سیروس ملکوتى از برجسته ترین نوازندگان ایرانى گیتار کلاسیک است که به دلیل سال ها اقامت در خارج از کشور، به رغم فعالیت هاى گوناگونى که داشته، کمتر کسى در ایران با نام و آثار او آشناست. ملکوتى در سال ۱۳۳۵ در تهران متولد شد و مقدمات نوازندگى گیتار را از سعید رسا و داریوش افراسیابى آموخت. او از سال ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۳ در دانشگاه هنرهاى زیباى برلین نزد ماریا سانچز بنیملى به فراگیرى گیتار کلاسیک ادامه داد. از همان دوران در چندین مدرسه موسیقى در برلین به تدریس پرداخت و در سال ۱۳۶۵ (۱۹۸۶) به عنوان یکى از اعضاى هیات داوران مسابقات بین المللى گیتار در توکیو برگزیده شد. وى در برنامه هاى رادیو و تلویزیونى SFB و ZDF برنامه هایى اجرا کرده و در سال ۱۳۸۲ کانون «هنرمندان بدون مرز» را در لندن تشکیل داد.

 

ملکوتى به موازات فعالیت به عنوان تکنواز گیتار کلاسیک، آثارى نیز براى گیتار، آواز و گیتار، گیتار و ارکستر آفریده است. بخشى از ساخته هاى او براى گیتار تکنواز که توسط خود او به اجرا درآمده در سال ۱۳۶۶ (۱۹۸۷) به وسیله کمپانى استش به صورت صفحه در آلمان انتشار یافت.

این صفحه که پنج اثر به نام هاى «فانتزى ماهى سیاه کوچولو» (با الهام از داستانى از صمد بهرنگى)، «پرلود شماره یک»، «مرثیه براى ساناز»، «داستان ها…» و «آواهاى گمشده» را در خود دارد به وسیله کمپانى پیماروس به روى سى دى منتقل و مجدداً در اروپا منتشر شده است. در گفت وگو با سیروس ملکوتى، وى در آغاز از دورانى که مشغول اجرا و ضبط این آلبوم بود سخن گفت:

«در سال ۱۹۸۲ (۱۳۶۱) به پیشنهاد استادم، خانم ماریا سانچز بنیملى، خود را براى مسابقات نوازندگى در رادیو فرانسه آماده مى کردم، تمرینات من هر روز شدت بیشترى مى گرفت تا اینکه به روزى هفت تا نه ساعت تمرین متمرکز گسترش یافت. در اثر فشار زیادى که به دستانم وارد شد به بیمارى تورم مفاصل دچار شدم.

پس از چند دوره معالجه به من پیشنهاد شد که دست از نوازندگى حرفه اى بردارم. پس از مدتى افسردگى و نگرانى، به توصیه یک پزشک پیانیست، آرام آرام به ورزش هاى ویژه دست پرداختم و با تغییر پوزیسیون، تمرین ها را از نو آغاز کردم.

مى دانستم که دیگر قادر نخواهم بود به هدف نخستین برسم زیرا هر چندوقت یکبار، درد دست شروع مى شد و براى مدتى دیگر توان نوازندگى نداشتم.

در نتیجه فعالیت هاى دیگرى را آغاز کردم که بیشتر روى آهنگسازى و موسیقى شناسى متمرکز بود. در همان زمان آلبوم «ماهى سیاه کوچولو» را که دربرگیرنده ساخته هایم از سال هاى ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۵ بود به ضبط رساندم.

این کار خوشبختانه مورد استقبال قرار گرفت و رادیو برلین نیز به پخش قسمت هایى از آن اقدام کرد. پروفسور هارتموت فلات آهنگساز آلمانى، در سمینارى در دانشگاه برلین به معرفى این اثر پرداخت و دکتر البرشت دوملینگ پژوهشگر و منتقد موسیقى، درباره این اثر در رادیو دویچه وله سخن گفت.»

 

•واکنش جامعه مهاجر ایرانى نسبت به «ماهى سیاه کوچولو» چه بود؟

مایه شادمانى عمیق من بود که بسیارى از نویسندگان، شاعران، نقاشان و فیلمسازان ایرانى در اروپا از این اثر پشتیبانى کردند. فکر مى کنم این نخستین بار و یا دست کم یکى از انگشت شمار مواردى بود که در میان ایرانیان، ساز گیتار اینگونه کاراکترى اجتماعى مى یافت چرا که کنسرت هایى هم که براى اجراى این آثار برگزار شد مورد استقبال قرار گرفت.

البته شاید عامل اصلى این توجه، به محتواى ساخته هایم نیز مربوط مى شد که انعکاس درگیرى ها و مشکلات ایرانیان بود. برخى از مردم و منتقدان، آثارم را سیاسى مى پنداشتند ولى من هرگز به موسیقى به عنوان یک وسیله تبلیغاتى و سیاسى نگاه نکردم.

همیشه تکنیک و فنون آهنگسازى و نوازندگى برایم در اولویت قرار داشت و در کنار آن، درونمایه کارهایم تنها بیان عواطف و احساسات من بود.

احساسات نیز ساخته و پرداخته نشده بود بلکه تاثیر گرفته از زمان و شرایط بودند. من نمى توانستم چشم هایم را تنها به روى رویاهاى جوانى ام خیره و خلاصه کنم. مردم کشورم، بود و نبودشان و چگونه زیستن شان ذهن مرا به خود مشغول مى ساخت.

در همان روزگار، روزى خبر کوتاهى درباره مرگ دختر کوچکى به نام ساناز در یکى از نشریات خواندم که در راه خروج غیرقانونى از کشور، به همراه پدرش طعمه کوسه ها شده بود. پس از خواندن این خبر، دقایق بیشمارى مى گریستم و ماه ها کابوس هاى وحشتناکى را مى گذراندم.

گاه مى پنداشتم که ساناز همان دختر کوچولوى خود من، آیدا است و نیمه هاى شب با هراس به بستر فرزندم سر مى زدم. «مرثیه براى ساناز» که در همان آلبوم «ماهى سیاه کوچولو» منظور شده با همین انگیزه آفریده شد.

شاید برایتان جالب باشد بدانید پس از اجراى این اثر در کنسرت هایم، مادران و پدران بسیارى در پشت صحنه به سراغم مى آمدند، مى گریستند و از فرزندان خود سخن مى گفتند.

قطعه «ماهى سیاه کوچولو» را به سفارش تئاتر هانس ووخس تئاتر که یک محصول تئاتر سایه اى براى کودکان بود ساختم. این تئاتر بیش از سه سال روى صحنه بود و هزاران کودک آلمانى به تماشاى آن نشستند. «صبح خاکسترى» یا «داستان ها…» در این آلبوم، بخش سازى این اثر آوازى را دربرمى گیرد.

این کار به شکل هاى گوناگونى تا کنون به روى صحنه آمده است؛ در آغاز براى آواز گروهى هشت صدایى هانس ایسلر و سپس براى گیتار ده سیمه و آواز نوشته شد. شعر این اثر از آلبرتو روزا است و خوانندگانى چون انتونیتا دوبرگام از هلند، الیزابت نایمن از آمریکا و در نهایت افسانه صادقى از ایران آن را اجرا کردند. «آواهاى گمشده» در این آلبوم در سال ۱۹۷۹ ساخته شد. در واقع یادداشت هاى موسیقایى من در واپسین روزهاى زندگى در ایران است.

 

•رویدادهاى ایران در آن سال ها الهام بخش بیشتر این آثار بود؛ آیا از موسیقى ایرانى نیز در آفرینش قطعات تاثیر پذیرفتید؟

این آلبوم در واقع سرآغازى است از نمایش صوتى تاثر من از موسیقى ایران. آثار بعدى من، این تاثر را با دانش بیشترى پشتیبانى مى کند. من شدیداً پیرو این اندیشه بودم که براى پذیرش گیتار در فرهنگ اجتماعى و موسیقى خود تنها کافى نخواهد بود که تفسیرکننده و مجرى آثار با ارزش جهانى باشیم بلکه مى بایست با نوشتن آثارى براى این ساز، نزدیکى و یگانگى بیشترى میان این ساز و فرهنگ اجتماعى ایران ایجاد کنیم. در این کار، ژرف اندیشى و شناخت فرهنگ ایران نقش مهمى ایفا مى کند.

من تنها کوشیده ام هم فرهنگ موسیقى خودمان و هم فرهنگ جهانشمول و جهانى گیتار را مد نظر قرار دهم و به دور از غرق شدن و یا درگیر شدن در گزافه گویى هاى نوازندگى، آثارى بیافرینم. آثار من شاید جنبه تصویرى و داستانى قوى داشته باشند و اگر اینگونه باشد هیچ دلیلى جز ویژگى هاى روحى خود من نداشته است.

در آلبوم «ماهى سیاه کوچولو» از نوعى تکنیک ترمولو استفاده مى شود که همزمان توسط چند انگشت دست راست بر روى سیم هاى مختلف اجرا مى شود و با کاربرد این تکنیک، فضاى ارکسترال گسترده ترى براى گیتار پدید مى آید.

جدا از چهره هاى ادبى و هنرى ایرانى، نویسندگان و شاعران آلمانى همچون ولفگانگ بیرمن و اینگه بورگ درویتس واکنش هاى گوناگونى به آن نشان دادند.

خانم درویتس بنیانگذار انجمن قلم آلمان که در سال ۱۹۸۶ بر اثر بیمارى سرطان درگذشت پیش از مرگ از من درخواست کرد که «فانتزى ماهى سیاه کوچولو» را در مراسم یادبود او اجرا کنم و من این اثر را بنا به خواسته او در مراسمى که از سوى انجمن قلم آلمان برگزار شد نواختم که سرآغاز همکارى من با این انجمن و برخى از هنرمندان فعال در آن شد.

یکى از برنامه هاى مشترک و موفق ما شب هاى داستان و شعرخوانى همراه با موسیقى علیه استقرار موشک هاى پرشینگ ۲ بود که به گرمى از آن استقبال شد.

شدیداً بر این باور هستم که هنرمند نباید از وضعیت و سرنوشت دنیاى پیرامون خود غافل باشد و بى آنکه ناگزیر به قربانى کردن گرایش هاى هنرى خود باشد و یا تبدیل به یک اهرم تبلیغاتى شود مى تواند نقشى بسیار موثر در بهبود زندگى بشر و جهان ایفا کند.

در این نقش هنرى و اجتماعى درایت بسیارى لازم است که هنرمند تعهد خود را نسبت به هنر از دست ندهد و تعادلى میان عناصر زیبایى شناسانه آثار خود برقرار کند.

pic 3%5B1%5D گفت وگو با سيروس ملكوتى نوازنده گيتار كلاسيك •تعداد نوازندگان ایرانى در رشته گیتار کلاسیک که در سطح جهانى به فعالیت هاى قابل توجهى مشغول باشند بسیار اندک است. با این همه آیا تاثیرى از فعالیت ها یا ساخته هاى آنان بر ادبیات گیتار کلاسیک در جهان حس مى کنید؟

آهنگسازى براى گیتار کار چندان ساده اى نیست و بیشتر آهنگسازان حرفه اى نیز بدین امر معترفند. بیشتر آثارى که براى گیتار کلاسیک از سوى ایرانیان نوشته شده توسط نوازندگان انجام شده و اصولاً از ضعف عمومى آهنگسازى برخوردارند.

باید پذیرفت که مجموع این آثار شاید براى ۲ یا ۳ رپرتوار هم کافى نباشد. از نوازندگانى که گام هایى در این زمینه برداشته اند مى توان از داریوش افراسیابى، باقر موذن و لیلى افشار نام برد. برادران فلسفى نیز فعالیت هایى در این زمینه کرده اند. ما همگى گام هاى نخست را در این زمینه برمى داریم.

به نظر من موسیقى کلاسیک جهانى هنوز در یک گستره قابل تشخیص، موسیقى کلاسیک یا ملى جهانى ایران را مورد شناسایى قرار نداده است و گیتار که همچنان دوران نوجوانى اش را در فرهنگ موسیقى ما طى مى کند جاى خود دارد.

هنوز کارهاى ارزشمند آهنگسازانى مانند ملیک اصلانیان، حسین دهلوى، احمد پژمان، هرمز فرهت و علیرضا مشایخى در دنیاى موسیقى به درستى شناسانده نشده و نتوانسته اند جایگاهى ملى براى ما کسب کنند چه برسد به گیتار. لیلى افشار به نظر مى رسد که مى تواند به عنوان یک گیتارنواز مطرح ایرانى واسطه اى براى ارائه آثار آهنگسازان حرفه اى ایرانى براى گیتار باشد و تا آنجایى که مى دانم بسیار علاقه مند است که این پروژه را به سرانجام برساند.

 

•از وضعیت تدریس گیتار کلاسیک در ایران باخبر هستید؟

تنها آگاهى من از درون ایران خلاصه مى شود به دو شناخت؛ نخست اینکه مى دانم گیتارنوازانى چون سیمون آیوازیان هنوز در ایران هستند که شناخت عمیقى نسبت به ادبیات گیتار داشته و سال هاى بسیار، تجارب گرانبهایى در این زمینه اندوخته اند. همچنین مدرسانى چون داریوش افراسیابى و باقر موذن پس از انقلاب هم سال ها در ایران تدریس کرده و یک نسل را پرورش داده اند.

سال ها پیش که جزء هیات داوران یکى از مسابقات جهانى گیتار بودم با آقاى کربلایى یکى از شاگردان باقر موذن آشنا شدم که هرچند در آن دوره به مقام نخست تا سوم دست نیافت ولى یکى از نامزدهاى مهم کسب مقام بود.

به نظرم نوازنده توانمندى بود و تنها به اندوختن بیشتر معرفت تفسیرى موسیقى نیاز داشت. بنا بر این شواهد مطمئنم که امکانات براى آموزش تا حدى وجود دارد. به ویژه هنگامى که فعالیت علاقه مندان به گیتار را در ایران براى مثال در انجمن گیتار فلامنکو مى بینم به این نسل بسیار امیدوار مى شوم.

تنها تقاضاى من از نوازندگان جوان این است که کوشش کنند به درجه اى از شناخت و معرفت نائل شوند که به مثابه یک هنرمند در صحنه اجتماعى موسیقى حضور یابند. متاسفانه بیشتر گیتارنوازان جهانى و به ویژه گیتاریست هاى کشور ما همچون یک ورزشکار به ساز خود مى نگرند و در رقابت هاى ورزشى نوازندگى مانند سرعت و مهارت هاى فنى با یکدیگر به نبردى کنایه وار مى نشینند.

هنرجو باید بداند که مهارت هاى فنى تنها گام نخست در اجراى یک اثر است. دانش تفسیرى و شناخت از فرهنگ موسیقى تنها معیار ارزش گذارى و تفاوت در دنیاى موسیقى است. نکته دیگر که دورادور شنیده ام مربوط به یک سنت کهن است که در موسیقى ایرانى نیز رواج دارد و اصولاً مربوط به ریشه هاى دوران تحجر و عقب ماندگى است؛ بسیارى از استادان دوست دارند از خود نزد شاگرد اسطوره بسازند.

بنابراین هنرجویان در هر مکتبى که آموزش مى بینند نسبت به دیگر مکتب ها بدخواه و بداندیش مى شوند.

به همین دلیل ساده هرگز نمى شود این فرهنگ را بارور ساخت و باید در انتظار تکسوارى قهرمان نشست! پیشنهاد من به هنرجویان گیتار این است که هر از چند گاهى براى پیگیرى آموخته هایشان و همچنین آشنایى با شیوه هاى گوناگون آموزشى، به عنوان میان دوره، نزد استادان دیگر نیز بروند. در دنیاى مدرن آموزشى این یک امر بدیهى و کاملاً تایید شده است.

•در سال ۱۳۸۲ به تشکیل کانون «هنرمندان بدون مرز» در لندن دست زدید. براى بسیارى از هنرمندان کشورهاى مختلف در رشته هاى گوناگون بخشى در تارنماى این کانون در جهت معرفى و ارائه آثارشان پدید آمد. چندین کنسرت و برنامه خیریه نیز در اروپا و آسیا برگزار شد ولى ناگهان همه این فعالیت ها متوقف شد. آیا این کانون همچنان وجود دارد؟

پیشینه همکارى من با نهادهاى هنرى و انسانى یکى از انگیزه هایم براى تشکیل «هنرمندان بدون مرز» بود. پس از انحلال سازمان جهانى «هنرمند براى صلح و صلح براى هنر» در پایان دهه ۱۹۷۰ پس از چند سال فعالیت، اندیشه هایى خواستند به برپایى چنین نهادى بپردازند.

با بررسى دلایل منحل شدن چنین نهادهایى درمى یابیم که این نهادها همگى بر پایه عناصر فکرى که به خارج از دنیاى هنر مربوط بودند پدید آمدند و در واقع انگیزه پدیدارى آنها در خود هنر وجود نداشت. «هنرمندان بدون مرز» بر پایه خودخواهى هنرى شکل مى گیرد و از این دنیاى ناامن مى خواهد امنیت، بقا و رشد هنر و هنرمند را سبب شود.

ما بر این باور بودیم که چنانچه هنرمندان دنیا با یکدیگر همگام و همصدا باشند عوامل بیرونى و غیرهنرى نمى توانند آنها را وادار به انجام رفتارهاى غیرهنرى و یا تاثیر در آثار آنها کنند. از همان آغاز فعالیت براى پایه ریزى این کانون، فلیپ مک گاف هنرپیشه تواناى انگلیسى با ما همصدا شد و به جمع ما پیوست که بى شک در رشد این نهاد نقش مهمى داشت.

«هنرمندان بدون مرز» توانست با حداقل امکانات در کوتاه ترین زمان به گونه اى فعالیت کند که پس از یک سال یونسکو این سازمان را به عنوان یکى از سازمان هاى مطرح هنرى و حقوق بشرى بنامد.

منابع مالى این نهاد تنها از طریق خود من تامین مى شد و هیچگونه وابستگى به نهادهاى دولتى و غیردولتى نداشت ولى پس از مدتى به دلیل برخورد با مشکلات مالى براى تامین مخارج پروژه ها متوقف ماند. با این حال در پى ایجاد تغییراتى در ساختار این نهاد هستم تا بتواند امکانات بیشترى در اختیار اعضاى خود بگذارد.

 

•چندى پس از تشکیل این کانون، یک رادیو اینترنتى موسیقى نیز به نام «رادیو آیدا» براى بحث و گفت وگو درباره جنبه هاى گوناگون موسیقى ایران تشکیل دادید. این رادیو نیز بخشى از «هنرمندان بدون مرز» بود؟

طى سال هاى گذشته موسیقى علمى ایرانى شرایط متفاوتى را پشت سر گذارده است، از بى توجهى گرفته تا بخشیدن خلعت و… در مجموع اگر بنگریم هنر در ایران تنها از نیروى خودجوش سرچشمه مى گیرد و حمایت معنوى و مادى چندانى شامل حال آن نمى شود. اگر هم مواردى از حمایت دیده مى شود بهایى که هنر و هنرمند ایرانى در برابر این خلعت پرداخته بسیار زیان آور بوده است. نکته دیگر اینکه هنرمندان و موسیقیدانان ایرانى در چهار گوشه جهان پراکنده اند و آگاهى ناچیزى نسبت به یکدیگر دارند.

بر پایه چنین ادراکى برآن شدم که با برپایى رادیو اینترنتى دست کم ارتباطى میان هنرمند با هنرمند و از آن مهمتر با شنوندگان و مخاطبان هنر به وجود بیاورم. از همان آغاز دوست دیرینه ام، محمود خوشنام (منتقد موسیقى و از سردبیران سابق مجله موسیقى) حضورى فعال یافت و با یکدیگر برنامه هایى را تدوین کردیم. در ابتداى کار، باز هم به دلیل مشکلات مالى نتوانستیم فعالیت مان را ادامه دهیم.

متاسفانه اهمیت چندانى میان هنرمندان ما به چشم نمى خورد. این رادیو مى توانست و هنوز نیز مى تواند بهترین امکان براى شناساندن هنرمندان ایرانى پدید آورد. به هر حال مطمئن هستم که این ایده روزى با شرایط بهتر دنبال خواهد شد؛ با من یا بدون من مهم نخواهد بود، مهم حضور آن است

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
cloob گفت وگو با سيروس ملكوتى نوازنده گيتار كلاسيك viwio گفت وگو با سيروس ملكوتى نوازنده گيتار كلاسيك twitter گفت وگو با سيروس ملكوتى نوازنده گيتار كلاسيك facebook گفت وگو با سيروس ملكوتى نوازنده گيتار كلاسيك google buzz گفت وگو با سيروس ملكوتى نوازنده گيتار كلاسيك google گفت وگو با سيروس ملكوتى نوازنده گيتار كلاسيك digg گفت وگو با سيروس ملكوتى نوازنده گيتار كلاسيك yahoo گفت وگو با سيروس ملكوتى نوازنده گيتار كلاسيك

Related posts:

  1. شارون ایزبین نوازنده برجسته گیتار کلاسیک
  2. ناخن های یک نوازنده گیتار
  3. Jorge Morel آهنگساز و نوازنده گیتار کلاسیک
  4. Eva Fampas نوازنده گیتار کلاسیک
  5. Jorge Cardoso آهنگساز و نوازنده گیتار کلاسیک
  6. مصاحبه با گلفام خیام نوازنده گیتار کلاسیک
  7. جان ویلیامز و نکاتی در زمینه صدادهی در گیتار کلاسیک
  8. دیدگاه جان ویلیامز درباره مسابقات گیتار کلاسیک
  9. تکنیک خفه کردن سمیهای باس در گیتار کلاسیک – دمپ
  10. آنا ویدویک نوازنده برجسته گیتار کلاسیک