11 1 aydin 195x300 گفت وگو با بابک رياحي پور

آنچه می خوانید بخش دیگری از گفت وگوهای ما در حوزه موسیقی تلفیقی است. اما به چند دلیل در جاهایی از موضوع اولیه دور شده ایم. اول اینکه کنسرت بابک ریاحی پور در هفته جاری برگزار خواهد شد و لازم بود جاهایی به آن بپردازیم و دوم صراحت بیان ریاحی پور که گفت وگو کننده را تحریک می کند چیزهایی درباره حواشی کارها و فعالیت های او در این سال ها بپرسد.

 

او با هیجان از نوازندگان جوانی می گوید که برای گروه خود انتخاب کرده و قرار است سه روز (۲۹ آذر تا ۱ دی) با آنها در تالار اختصاصی کاخ نیاوران روی صحنه برود.

– بعد از شنیدن آلبوم «آزمون و خطا» به نظر می رسد که بابک ریاحی پور به این نتیجه رسیده که نمی توان از کلام فارسی در کنار موسیقی راک استفاده کرد، با توجه به تجربه های قبل از این آلبوم، آیا شما آگاهانه چنین ایده یی را در نظر داشتید؟
همیشه نظرم این است در هر کاری که انجام می دهم انسجام حس شود. با این مساله مخالفم که از شعر فارسی به زور در موسیقی راک استفاده کنم. البته این کاری است که «اوهام» انجام داد و از نظر خیلی ها کار شکست خورده یی بود و عده زیادی هم آن کارها را دوست داشتند. موسیقی در نهایت سلیقه یی است. اما من در آزمون و خطا اصلاً به این مسائل فکر نمی کردم. راستش را بخواهید زیاد با این قضیه علمی برخورد نمی کردم و تمام سعی من در این بود که تجربیاتم را به عنوان یک نوازنده در این آلبوم پیاده کنم.

– زمانی هم که کارهای گروه اوهام را ضبط می کردید همین اعتقاد را داشتید که شعر فارسی را نمی توان با این نوع موسیقی تلفیق کرد؟
نه، این گروه را باید به نسبت زمان خود سنجید. در آن زمان گروه اوهام انرژی خیلی عجیبی داشت؛ یک انرژی ناخودآگاه که جایی برای ایده پردازی های آگاهانه باقی نمی گذاشت. وقتی برای اولین بار آهنگ «درویش» اوهام را شنیدم واقعاً ذوق زده شدم. البته قبل از اینکه اوهام چنین کاری را انجام دهد کسی مثل آرش میتویی شعرهای حافظ را با موسیقی راک تلفیق کرده بود، اما هیچ وقت آدمی پیدا نشد که این کارها را منتشر کند. حتی خود شهرام شعرباف هم آدمی نبود که بخواهد موسیقی اش را عرضه کند. اما من چون از عرصه دیگری آمده بودم تشویقش کردم که این موسیقی عرضه شود تا بقیه هم بشنوند. شاید باور نکنید اوهام صرفاً برای سرگرمی و تفریح درست شده بود. وقتی با من تماس گرفتند که برایشان ساز بزنم و کارهایشان را شنیدم، گفتم حیف است این کارها شنیده نشود.

-خیلی ها عقیده دارند جوان هایی که سال های ۷۷-۷۶ وارد حوزه موسیقی تلفیقی شدند به اجبار به آن سمت کشیده شدند. بیشتر آنها افرادی هستند که در خلوت خود راک، بلوز، جز یا متال را تجربه می کنند و حضور آنها در کنار موسیقی سنتی می توانست موانع را از سر راه آنها بردارد. یعنی خیلی آگاهانه و بر اساس یک زیبایی شناسی خاص وارد این حوزه نشدند.
من منکر این مساله نیستم. خود من آن زمان به موسیقی فیوژن جز- راک علاقه داشتم. اما نمی توانستم این نوع موسیقی ها را اجرا کنم. در واقع چنین حالتی برای ما یک بهانه بود و به این نتیجه رسیدیم که موسیقی تلفیقی بزنیم و در عین حال کار خودمان را هم انجام داده باشیم. مهم تر از این، حوزه کاملاً جدیدی برای ما ایجاد شده بود و درست شبیه یک کشف تازه برای ما بود. کارهایی که با آویژه انجام می دادیم بیشتر برایمان جنبه آزمایشی داشت. خیلی وقت ها هیچ ایده یی نداشتیم و در همان استودیو به این نتیجه می رسیدیم که چه کار باید کرد.

– از چه زمانی واقعاً تصمیم گرفتید موسیقی تلفیقی کار کنید و دیگر اجبار و شرایطی که گفتید در کارهایتان وجود ندارد…؟
در آویژه هیچ وقت به چنین نتیجه یی نرسیدیم و درست در لحظه یی که می خواستیم بر اساس قاعده و تعریف کار را پیش ببریم، گروه از هم پاشید. همین مساله باعث شد هر کدام از ما به راه دیگری کشیده شویم و در آنجا سعی کنیم آگاهانه تر ایده های خود را دنبال کنیم. خود من سعی کردم در «آزمون و خطا» این کار را انجام دهم.

– در زمینه ترکیب موسیقی راک و شعر فارسی در بین سه آلبوم اوهام، «زی بازی» و «من و دوست غولم» که در هر سه حضور داشتید کدام شان از دید خودتان موفق تر بود؟
من کار «اوهام» را در بین اینها بیشتر دوست داشتم.

– اگر خواسته باشیم علاقه شخصی تان را کنار بگذارید و فقط به عنوان یک متخصص به آنها نگاه کنید…
موسیقی باید آدم را جذب کند. اوایل خیلی به مساله تکنیک توجه می کردم، اما الان صرفاً به این توجه می کنم که این موسیقی زیبا و جذاب است یا نه و به بقیه چیزهای آن کاری ندارم. موسیقی برای دل است، نه عقل. اگر موسیقی صرفاً یک پدیده منطقی بود، می بایست تمام کسانی که موسیقی را به شکل علمی کار می کنند در این حوزه شماره یک باشند. اما این طور نیست. خیلی ها که در عرصه موسیقی دنیا مطرح هستند تحصیلات چندانی ندارند و آنها هم که تحصیلاتی دارند، از این تحصیل و علم شان برای تاثیرگذاری بر دل و جان استفاده می کنند. خوشبختانه برای همه نوع سلیقه یی هم موسیقی هست. البته من خودم میان این دو حالت را بیشتر می پسندم. آدم هایی مثل پیتر گابریل یا حتی کارهای پینک فلوید که هم کاملاً علمی است و هم زیباست.

– قبل از اینکه وارد این حوزه شوید و قبل از کار با آویژه، آیا موسیقی سنتی جزء موسیقی هایی بود که به آن گوش کنید؟
من تا قبل از کار با گروه آویژه حتی نمی دانستم موسیقی سنتی چیست. صرفاً می دانستم نوعی موسیقی است که در ایران زده می شود.

– هنگام انجام آن تجربه ها این کنجکاوی برایتان پیش نیامد که در این حوزه هم بیشتر بشنوید و آشناتر شوید؟
هیچ وقت موسیقی سنتی گوش ندادم. وقتی کار با آویژه را شروع کردیم دو تا سی دی از حسین علیزاده خریدم. کار او برایم جالب بود. آدم نوآوری است، ترجمه اش می شود با دل و جرات. من عاشق جرات حسین علیزاده و ساختارشکنی اش هستم. وقتی می شنوم خیلی ها از دست او عصبانی اند، برایم لذت بخش است. به آن آدم هایی که از حسین علیزاده عصبانی می شوند غش غش می خندم و به نظرم واقعاً آدم های مضحکی هستند.

– و هنوز هم موسیقی سنتی مورد علاقه تان نیست…
هیچ وقت، من World music گوش می کنم، موسیقی جهانی که در واقع همان موسیقی تلفیقی است. موسیقی یی که صدای مدرن می دهد، ولی در آن از سازهای سنتی و محلی استفاده می شود. این نوع موسیقی را خیلی دوست دارم، منتها در این زمینه ما از دنیا خیلی عقبیم و آن هم به خاطر محدودیت هایی است که داشته ایم. هر وقت برای موسیقی و اصولاً هنر، چارچوب گذاشته می شود به جایی نمی رسد. فکر می کنم سیاستگذاری در این مدت برای موسیقی خیلی عجیب و غریب بوده است. تنها سیاستی که در مورد موسیقی می توان اعمال کرد سیاست حمایت است؛ حمایتی که به سرکوب نوع دیگری از موسیقی منجر نشود. خیلی از این ممنوعیت ها باعث می شود که عده یی جری تر شوند. باور کنید من در اطراف خودم آدم های زیادی نمی شناسم که موسیقی سنتی گوش کنند.

– زمانی که در کنار یک نوازنده سنتی، موسیقی تلفیقی کار می کنید و با توجه به اینکه گفتید این نوع موسیقی جزء علائق تان نیست، می توانید در موقع اجرا با هم ارتباط برقرار کنید؟
در واقع همان جاست که ما زبان مشترک یکدیگر را پیدا می کنیم. وقتی که موسیقی سنتی صرف گوش می دهم هیچ زبان مشترکی پیدا نمی کنم. اما من این قابلیت را دارم که با یک نوازنده سنتی هنگام تمرین یا روی صحنه ارتباط خوبی برقرار کنم. البته به شرط آنکه او هم نوازنده یی باشد که ذهنش باز باشد. این مساله در مورد گروه آویژه صدق می کرد. آنها ذهن شان باز بود و با آنها خیلی راحت می توانستم کار کنم. در موقع اجرا خیلی راحت می توانم زبان مشترک پیدا کنم. اما اگر طرف مقابل اصرار داشته باشد که بر فرض من فلان گوشه را بزنم و نه غیر از آن، پس بهتر است او کار خودش را بکند و من هم کار خودم را انجام دهم.

– در دهه های ۳۰ و ۴۰ جریانی در موسیقی ایران شروع شد که اصطلاحاً می توان به آن «کپی نوازی» گفت. گروه هایی را در آن دوره می بینیم که سراغ موسیقی غربی به خصوص بلوز و جز می روند و آنچه را که شنیده اند بی کم و کاست کپی می کنند، اما چهره های مهمی که از سال ۷۶ به بعد با نگاهی به موسیقی غربی کار خود را آغاز می کنند از همان ابتدا به سراغ کپی کردن نمی روند…
ما دو دسته بودیم؛ دسته یی که از کپی کردن بدمان می آمد و برای نمونه گروه آویژه یا گروه فوژان را می توانم مثال بزنم. ما دسته یی بودیم که می خواستیم موسیقی جدیدی کار کنیم، کپی نکنیم و خودمان باشیم. حرفی برای گفتن داشته باشیم و از طرفی هم با محدودیت های زیاد آن زمان کنار بیاییم.

– دسته دوم چه عده یی بودند؟
آنها عده یی بودند که در سال های ۵۷ متوقف شده بودند. آنها موسیقی پاپ ایرانی را دوست داشتند و الگوهایشان هم همان آدم های قبل از انقلاب بود، چه در آهنگسازی و چه در خوانندگی. در سال ۷۶ عرصه برای این نوع موسیقی باز شد. برای این عده طبیعی بود که از الگوهایشان کپی کنند. برای همین است که موج اول موسیقی پاپ ما بعد از انقلاب یک موج کپی است. همه آنها شبیه یک سری آدم های معروف صدا می دهند. خیلی ها آن موقع از این مساله ناراحت بودند و می گفتند موسیقی نمی تواند کپی برداری شود. اما از همان موقع نظرم این بود که گذشت زمان نشان خواهد داد این موسیقی قابلیت ماندن و بقا دارد یا نه. کما اینکه گذشت زمان نشان داد این موسیقی ها قابلیت بقا ندارند. اکثر خواننده هایی که در این حوزه هستند و هنوز هم فعالیت می کنند کپی برداری نمی کنند. به عنوان مثال عصار کپی برداری نمی کرد. به نظرم عصار یکی از این مهره های کلیدی در موسیقی پاپ محسوب می شود، یک نفر که خودش است.

-در همان سبک و شیوه شما هم کسانی آمدند که نام شان بعد از یک نام خارجی می آمد. مثلاً می گفتند فلانی اریک کلاپتون ایران است یعنی هویت موسیقی شان در گرو کپی کردن از یک نام دیگر بود که اتفاقاً فکر می کنم باعث به تاخیر افتادن خیلی از تجربه های افرادی مثل شما شد. این کپی کردن ها باعث شد خیلی ها بگویند که اینها شب یک سی دی گوش می کنند و بدون هیچ خلاقیتی آن را پس می دهند یا اینکه گفته می شد ربطی به جامعه ما ندارند.
بله قبول دارم اما اینها صرفاً به خاطر عقده است. این آد م ها اگر زمان و فضا داشتند شاید در یکی دو آلبوم اول شان شبیه اریک کلاپتون یا جو ساتریانی بودند اما از آلبوم سوم یا چهارم شان خودشان می شدند. وقتی از همان اول او را رد می کنید، نمی توان انتظار داشت که او هم با شما مقابله نکند. بر فرض وقتی این طور می شود، می گوید من هم فقط و فقط همین موسیقی را می زنم. موسیقی یک سیستم خود غربالی دارد. در آن لازم نیست کسی را محدود کنید. موسیقی بد و کپی اصلاً نمی تواند خودش را بالا بکشد و اگر هم این اتفاق بیفتد تنها برای مدت محدودی است. همین مساله را حتی در موسیقی غرب هم داریم. خیلی از کسانی که الان آثارشان در صدر جدول فروش است، دو سال دیگر نامی از آنها نخواهد بود.

– در کارهای گروه اوهام هم می توان رگه هایی از کپی برداری دید…
در اوهام کپی زیادی وجود دارد. این را رک و راست می گویم و حتی در این مساله به شهرام هم اعتراض داشتم و می گفتم که دقیقاً عین همان قطعه اصلی است. رد پای گرو هی مثل Collective soul و در واقع تمام موسیقی هایی که شهرام گوش می کرد را می توان در کارهای اوهام دنبال کرد. البته دیدگاه او کمی فرق داشت و هدفش این بود که فقط کار خودش را بکند. باور کنید او هم اگر فضا داشت الان سبک و لهجه خودش را پیدا کرده بود.

-زمانی که به کارهای اوهام یا گروه آویژه گوش می کنیم، به این مساله می رسیم که دو گروه سنتی و راک هیچ ارتباطی با هم ندارند و به اجبار خالقان اثر در کنار هم قرار گرفته اند، اما وقتی به «آزمون و خطا» یا به یک سری از تجربیات رامین بهنا یا در شاخه یی دیگر مسعود شعاری می رسیم احساس می کنیم این دو توانسته اند با هم ترکیب شوند و به هویت جدیدی برسند.
دقیقاً همین طور است. ما اینها را یاد گرفتیم. این موسیقی چیزی نبود که در جایی به ما درس داده باشند، حتی تا همان سال های ۷۶-۷۵ درس دادن موسیقی هم در خیلی جاها ممنوع بود و ما چاره یی نداشتیم که به شکل تجربی یاد بگیریم. کارهای اول گروه آویژه کارهای خامی بود و تنها برای زمان خودش خوب بود. برای همین فکر می کنم هر چیزی را باید در ظرف زمان خودش سنجید. بعضی از کارها هستند که بدون زمان هستند. به عنوان نمونه آلبوم «کاش اینجا بودی» یا «نیمه تاریک ماه» پینک فلوید را هر وقت گوش کنی تازه است، اما بعضی از کارها هم هستند که شاهکارند ولی تنها به درد زمان خودشان می خورند.

– یکی از دلایلی که برای عدم ادامه فعالیت گروه اوهام و از هم پاشیدن این گروه ذکر می شود مربوط به شماست؛ اینکه حاضر نبودید روی گروه اوهام متمرکز باشید و می خواستید همه جا و با همه کار کنید.
من دوست داشتم همه چیز را تجربه کنم. به هر حال حرفه من این بود. من البته منابع دیگری هم برای کسب درآمد دارم، اما دوست داشتم که فقط از راه موسیقی درآمد داشته باشم. در آنجا رک و راست به من می گفتند که تو خالتور هستی و در همه جا ساز می زنی. اما از این غافل بودند که یکی از دلایل شناخته شدن اوهام همین حضور من بود. آنها یک نفر داشتند که به عنوان یک نوازنده یا چهره، اعتباری داشت و حتی حضور من باعث شده بود خیلی ها راجع به اوهام کنجکاو شوند.

pg6 l گفت وگو با بابک رياحي پور

– خودتان با این قضیه مشکلی ندارید که در فلان کار ساز زده اید یا در آلبومی کار کرده اید که هیچ ربطی به موسیقی که می گویید نداشته است؟
من در هر جا این را گفته ام که از یک سری کارهایی که کرده ام واقعاً پشیمانم. رک و راست بگویم که کارهای مزخرفی بودند، اما من همه اینها را به حساب همان تجربه می گذارم. باید این کارها را انجام می دادم تا در دفعه بعدی تشخیص دهم مزخرف هستند. هیچ وقت تعصب نداشتم. درست است که من واقعاً دوست داشتم موسیقی پاپ را تجربه کنم. می خواستم ببینم چطور باید در این نوع موسیقی ها ساز زد. می خواستم عکس العمل مردم را ببینم. فکر می کنم یکی دیگر از دلایل پاشیدن گروه اوهام این بود که به آن اجازه فعالیت ندادند، اگر به آنها اجازه می دادند، مطمئن باشید که من هم آن کارها را نمی کردم. آنها آدم هایی بودند که یک مقدار روی کارشان تعصب داشتند و می خواستند صرفاً کار خودشان را بکنند و کار دیگری انجام ندهند ولی ما چه فرقی با بقیه آدم ها داریم. در حال حاضر اکثر آدم های این شهر دو یا سه شغل دارند.

– جدا از همه این مسائل در صحبت ها شنیده می شد که یکی از دلایل مجوز نگرفتن اوهام خود شهرام شعرباف بود که آن چنان قواعد بازی را برای گرفتن مجوز رعایت نمی کرد.
صد درصد رعایتشان نمی کرد. خودم شخصاً چند بار او را به ارشاد بردم و با آقای مرادخانی جلسه گذاشتیم. خودم هم تنهایی جاهای زیاد دیگری رفتم. منتها شهرام آدم لجبازی بود. آنها به صدای شهرام اشاره می کردند و می گفتند این آدم فالش می خواند و اصلاً خواندن بلد نیست.

– نظر شما در این مورد چیست؟
شهرام فالش می خواند، اما این فالش خواندن ظاهراً با آن نوع کار تناسب داشت وگرنه این همه از آن آلبوم استقبال نمی شد. شهرام خواننده حرفه یی نیست، اما آنچه می خواند با نوع موسیقی اش همخوانی داشت. به شهرام گفتم چند ماه به کلاس سلفژ یکی از این آقایان که در شورا نشسته اند برو، احتمالاً آن وقت فالش خواندن تو دیگر مشکل نخواهد بود، اما او زیر بار نمی رفت. اصلاً روحیه اش اجازه چنین کاری به او نمی داد. البته از طرفی حق داشت. می گفت من دارم کارم را انجام می دهم و اگر بد است بعد از بیرون آمدنش متوجه خواهیم شد، اما وقتی از کاری که انجام داده یی استقبال شده و مردم هم خوششان آمده، برایم سخت است بپذیرم کارم اشتباه است مخصوصاً اینکه عده یی دربار ه اش نظر می دهند که هیچ شناختی از موسیقی راک یا حتی پاپ ندارند.

– گویا در زمان تجربه کردن مخاطب بیشتری داشتید تا الان که راه مشخص تری را ادامه می دهید، آیا خودتان هم چنین احساسی دارید؟
آن موقع همه تشنه بودند. ما قربانی موج نو موسیقی پاپ شدیم. ولی ما حتی در کارهای اولمان هم می خواستیم آزمایش کنیم و وارد عرصه جدیدی شویم. وقتی سال ۷۷ با آویژه کنسرت دادیم در طول ۹ شب تمام سالن فرهنگسرای ارسباران پر شد. درست بعد از این کنسرت موج نو موسیقی پاپ و کنسرت هایش شروع شد و حتی آهنگ هایشان از رادیو پخش شد. بعد از آن دوباره در فرهنگسرای بهمن کنسرت داشتیم، ولی استقبال چندانی از آن کنسرت نشد. حتی در جشنواره موسیقی پاپ هم شرکت کردیم و فکر کردیم با کار جدیدی که می کنیم مورد پسند داورها قرار می گیریم، اما این اتفاق نیفتاد.

– حضور شما در جشنواره پاپ اشتباه نبود؟
آن موقع تعریف موسیقی پاپ موسیقی یی بود که سنتی و محلی نباشد. در حال حاضر تعریفی که از موسیقی پاپ داریم دیگر آن تعریف سال ۷۷ نیست. ما قربانی شدیم. آلبوم مان که بیرون آمد فروشی نداشت و خوب پخش نشد. کلاً چنین اتفاقی برای همه موسیقی هایی که متفاوت بودند افتاد و حتی برای آلبوم آزمون و خطا. خیلی ها نمی دانند که من آلبومی به اسم آزمون و خطا دارم. از این آلبوم تعدادی به بازار آمد و فروش رفت، اما شرکتی که این کار را انجام داد اصلاً به خودش زحمت نداد دوباره آن را منتشر کند. آن موقع می گفت کار فلانی مهم تر است، کارهای پاپی که به قول معروف فروش شان تضمینی تر بود. حتی در مواقعی احساس می کردم توطئه یی در کار است و جریانی وجود دارد که نمی خواهد ما ظهور کنیم یا خودمان را محک بزنیم. وقتی کار با آویژه را شروع کریم ایده هایمان مخالفان زیادی داشت. این مساله مربوط به سال ۷۷ است. اما در سال ۷۸ به ما جایزه خورشید زرین جشنواره مهر را به خاطر بهترین آلبوم موسیقی پاپً بعد از انقلاب دادند (می خندد). اما از ما هیچ حمایتی صورت نگرفت و صرفاً در حد همین جایزه باقی ماند. دوست داشتیم که به ما امکانات دهند. منظورم پول و کمک مالی نیست. بر فرض برای یک کنسرت مجبور نباشیم این قدر دوندگی کنیم یا اینکه سالنی برای اجرا در اختیارمان بگذارند. در این شهر به این بزرگی تنها در دو یا سه سالن بیشتر نمی توان کنسرت داد.

– فکر نمی کنید کاملاً منطقی است که کار شما مخاطب عام نداشته باشد؟
من اصلاً نمی خواهم مخاطب عام داشته باشم. من می خواهم که اگر کنسرتی گذاشتم بر فرض در یک شب دو هزار نفر بیایند. فقط همین برای من کافی است. منتها حتی این امکان را هم نداریم.

– شما به خاطر کنسرت های خارج از کشور و همکاری با گروه های پاپ از دیگر همفکران و همکاران خود در میان مردم معروف ترید، فکر می کنید اگر الان در تالار بزرگ کشور کنسرت داشته باشید بتوانید روزی سه هزار نفر مخاطب داشته باشید؟
اگر به من فرصت تبلیغ دهند فکر می کنم در یک شب سه هزار نفر مخاطب خواهم داشت. منتها به شرط اینکه آلبوم هایم را منتشر کنند یا درست پخش شان کنند. مطمئنم در این شهر ۱۲ میلیون نفری، حداقل سه هزار نفر هستند که از کنسرت من استقبال کنند. این فقط مختص من نیست و خیلی های دیگر همین وضعیت را دارند.

– در حال حاضر برای آلبوم دادن مشکلی دارید؟
من با کمک دوستم شاهرخ پورمیامین گروهی به اسم «آتما» تشکیل داده ایم. آتما در زبان سانسکریت یعنی روح. ما در آلبومی که با همین گروه کار کردیم موسیقی یی را زده ایم که از قضا یک موسیقی کاملاً غربی از آب درآمد و هیچ رگه یی از ایرانی بودن در آن نیست.

– این به نظر خودتان عجیب نیست که در گروه آویژه و اوهام بوده اید، و بعد آلبوم آزمون و خطا را منتشر کرده اید. این نمی تواند یک عقب گرد باشد؟
من می خواستم این آلبوم کاملاً راک باشد. این هنوز هم جزء هدف هایم است. دیدگاهم به زندگی دیدگاه متنوعی است. حتی شاید روزی ببینید که آلبوم «ترنس» داده ام. اما دوست دارم سبکی هم داشته باشم، منتها برای پیدا کردن این سبک باید امکانات برایم فراهم باشد. چه اشکالی داشت که بر فرض وزارت ارشاد شرکتی را برای عرضه کارهای غیر پاپ ایجاد می کرد. فکر می کنم در این حالت موسیقی ما شکوفا می شد و چهره های خوبی ظهور می کردند. در حال حاضر اگر من یک آلبوم بدهم و آن را پیش تهیه کننده یی ببرم، اولین سوالی که از من می کند این است که ویولن و تنبک دارد یا نه (می خندد)…

– این تنوع اذیت تان نمی کند، خیلی ها در فضای موسیقی امروز دنبال یک امضا می گردند.
اتفاقاً در این کارها امضا وجود دارد. نوازندگی من خودش یک امضاست. خیلی ها حتی در تیتراژ تلویزیونی هم می توانند ساز زدن من را تشخیص دهند. اما این تجربه آخر برایم حالت عقده کشی داشت. واقعاً خسته شده بودم از اینکه به مسائل حاشیه یی مثل مجوز و… فکر کنم. در این آلبوم می خواستیم خودمان را رها کنیم و چیزی را بزنیم که دوست داریم. با این شرایط حتی گاهی افسردگی می گیرید…

– گفته می شود بابک ریاحی پور به خاطر کنسرت های خارج از کشور یا حضورش در کنسرت های پاپ پرطرفدار به عنوان یک نوازنده، تبدیل به یک چهره شد، امکانی که دیگر نوازندگان گیتاربیس نداشتند. بعضی ها اشاره می کنند که معروفیت شما به خاطر این حاشیه ها بوده. خود شما چه نظری دارید؟ این موفقیت ها را نتیجه توانایی هایتان می دانید؟
از نظر فنی مطمئن هستم که عده یی بهتر از من هم وجود دارند. در اهواز کنسرت داشتیم و با جوانی آشنا شدم که ۱۷ سالش بود و بیس می زد. از نظر تکنیکی فوق العاده بود اما امکان ارائه کارش را نداشت و ندارد. اما من یک توانایی دیگر هم دارم و آن قابلیت تطبیق و انعطاف پذیری است. می توانم در هر نوع موسیقی خودم را پیدا کنم و ساز بزنم. در حال حاضر نوازنده هایی داریم که از نظر فنی خیلی خوب هستند اما اصلاً نمی دانند به فرض در ارکستر محمد اصفهانی چطور ساز بزنند.

– چنین قابلیتی در جایی به نفع شما تمام شد و آن هم جایی که سعی کردید موسیقی غربی را با فضای ایرانی تطبیق دهید و خودتان را تنها به کپی کردن محدود نکنید اما از سوی دیگر ممکن است به ضرر شما تمام شود. وقتی به بزرگان موسیقی نگاه می کنیم حداقل در دوره هایی، یک مسیر ثابت پیش گرفته اند…
در زمینه نوازندگی گیتاربیس کسانی مثل ویکتور بوتونا یا مارکوس میلر را در نظر بگیرید. اینها در جاهایی ساز زده اند که باور کردنش مشکل است. منتها نمی دانم چرا چنین حالتی در ایران بد محسوب می شود. در مورد این شاخه و آن شاخه پریدن هم مطمئن باشید اگر امکانات این را داشته باشم که بتوانم با خیال راحت کنسرت دهم و آلبوم منتشر کنم، فقط کار خودم را انجام می دادم. بر فرض برای همین کنسرت اخیر دوست داشتم آن را در شهرهای دیگری هم برگزار کنم که احتمالاً امکانش وجود نخواهد داشت.

pg11 گفت وگو با بابک رياحي پور

– بعد از حضورتان در خارج از کشور گفته می شد که احتمالاً فعالیت تان را در همان جا ادامه خواهید داد.
همان موقع پیشنهادهای زیادی داشتم. در بازار موسیقی ایرانی در امریکا به راحتی می توانستم جذب شوم، اما در بازار موسیقی بین المللی، نمی دانم این اتفاق می افتاد یا نه. در آنجا رقابت خیلی زیاد است. آدم هایی هستند که بهتر از من ساز می زنند و از طرفی این موسیقی مال آنهاست. یکی از دلایل برگشتنم این بود که دوست نداشتم در بازار موسیقی ایرانی آنجا ساز بزنم. هدف من این نبود که پشت سر فلان خواننده لس آنجلسی ساز بزنم. نه، عمراً.

– خودتان اشاره کردید این موسیقی مال آنهاست. با وجود این نوع نگاه همچنان فکر می کنید کار روی یک آلبوم کاملاً راک منطقی باشد؟
این آلبوم یک واکنش ناخودآگاه است.

– اما اعتقاد دارید در صورتی که چیزی از ایرانی بودن در این موسیقی نباشد می توان به آنها نسبتش داد و از میزان تاثیرگذاری آن بر جامعه ایرانی کاسته می شود؟
آنها خیلی زرنگ بودند، چون موسیقی شان بین المللی شده است. در حال حاضر موسیقی راک بین المللی است و در همه جای دنیا موسیقی راک داریم. البته بعضی از موسیقی ها مثل کانتری و… واقعاً مال آنهاست. برای درک کامل آن باید در همان فرهنگ بزرگ شده باشی. اما موسیقی راک از این مسائل گذشته است و هر کشوری می تواند موسیقی راک خودش را داشته باشد. برای مثال همین کشور ترکیه که در حال حاضر واقعاً موسیقی راک خودش را دارد.

– اگر منظورتان این است که ما موسیقی راک خودمان را نداریم ممکن است متهم اصلی خود شما باشید. شما از چهره های فعال این نوع موسیقی هستید…
من هم نگفتم این نوع موسیقی را ما نداریم. در ضمن غیر از من آدم های دیگری هم هستند. مثالش همین مسابقه موسیقی زیرزمینی که چند سال قبل برگزار شد و حتی یک سال، من یکی از داورهایش بودم. وقتی دیدم این همه گروه کار می کنند واقعاً تعجب کردم. البته بعضی ها خوب بودند و بعضی ها هم مزخرف. اما وقتی برای آنها موقعیت فراهم باشد می توانند پیشرفت کنند. فکر می کنید منظورم از موقعیت چیست؟ دو یا سه سالن کوچک در حد ۲۰۰ نفر که بتوانند در آنجا خودشان را محک بزنند. اینها فرصت محک زدن ندارند و برای همین است که دچار خود بزرگ بینی می شوند. وقتی محدود می شوند احساس می کنند بزرگ هستند. این محدودیت ها، پدیده های عجیب و غریبی به وجود آورده است. عده یی دچار افسردگی و سرخوردگی و عقده حقارت می شوند و البته عده یی هم دچار خود بزرگ بینی. وقتی اینها نتوانستند خودشان را محک بزنند، به سمت کارهای تکراری مزخرف کشیده شدند و با شکل ها و ریخت های مختلف تنها خودشان را نشان می دهند و نه کارشان را.

– احساس نمی کنید تا زمانی که از کلام در موسیقی تان استفاده نمی کنید مخاطبان کمتری خواهید داشت. در همه جای دنیا رسم است که موسیقی با کلام مخاطب بیشتری داشته باشد…
با موسیقی بدون کلام هم می توان مخاطب داشت. به عنوان مثال در موسیقی «جو ساتریانی» و «استیو وای» از کلام استفاده نمی شود اما آنها هم مخاطبان خودشان را دارند.

– اگر بر فرض مخاطبان جو ساتریانی را با مخاطب گروهی مثل U2 مقایسه کنیم…
مطمئناً تعداد مخاطب این دو با هم تفاوت زیادی دارد. موضوع اصلی اینجاست که من یا هر آهنگساز دیگری چه تعداد مخاطب خواسته باشیم. خیلی ها به من گفتند چرا در کارهایت از کلام استفاده نکردی. اما این کنسرت برای من تجربه یی در موسیقی بی کلام است. نمی دانم، شاید در کنسرت بعدی از کلام هم استفاده کنم. ولی قبل از هر چیز می خواهم که خودم و بچه های جوانی که با هم کار می کنیم به عنوان یک موزیسین مطرح شویم و نشان دهیم که می توان یک کنسرت بی کلام و خوب برگزار کرد. اشتباه خیلی از نوازنده های ایرانی در این است که فکر می کنند به واسطه خواننده ها شناخته می شوند. اما هیچ وقت چنین اتفاقی نمی افتد و همیشه در سایه خواننده باقی می مانند. فقط به واسطه کارهای بی کلام و خاص است که یک نوازنده شناخته می شود. خود من حتی بیشتر به واسطه کارهای بی کلام در اوهام و آویژه شناخته شدم. در این کنسرت سعی کردم به جای استفاده از چهره های شناخته شده، دنبال چهره های جوان باشم. البته اعضای گروه قبل از این هم کار کرده اند. اما در هر حال این کنسرت نشان خواهد داد که چنین موسیقی یی برای خود بچه ها هم جالب است یا نه. شاید برای خود آنها هم این مساله زیاد جالب به نظر نرسد. در مورد مخاطب هم باید بگویم فرم موسیقی ما به گونه یی است که مخاطب جوان تری را طلب می کند. مطمئناً مخاطب جوان از این کنسرت استقبال خواهد کرد. اگر خواسته باشم مقایسه کنم فکر می کنم میانگین سنی مخاطبان ما از میانگین سنی مخاطبان کنسرت رامین بهنا پایین تر خواهد بود.

– و نکته آخر؟
امیدوارم تجربیاتم در کنسرت اخیر موفق باشد. اگر این طور باشد صد در صد ادامه اش خواهم داد. خیلی ها کنجکاوند که بدانند بابک ریاحی پور بعد از این همه مدت و کار با این و آن چه کار کرده است. من خودم از این حالت به ستوه آمده بودم و در حال حاضر چنین کنسرتی را با دل و جان برگزار می کنم. صرفاً قصدم این نبوده که کنسرتی داده باشم. اگر این کار را نمی کردم بیماری روحی می گرفتم.

منبع:
روزنامه اعتماد
مصاحبه : باربد اعلای

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
cloob گفت وگو با بابک رياحي پور viwio گفت وگو با بابک رياحي پور twitter گفت وگو با بابک رياحي پور facebook گفت وگو با بابک رياحي پور google buzz گفت وگو با بابک رياحي پور google گفت وگو با بابک رياحي پور digg گفت وگو با بابک رياحي پور yahoo گفت وگو با بابک رياحي پور

Related posts:

  1. مصاحبه با بابک امینی