« ابوالحسن میرولی» نوه استاد بزرگ موسیقی ایران، ابوالحسن صباست. او که در دانشگاه‌های معتبری همچون برکلی و سوربون، دوره‌های موسیقی را گذرانده، سال‌هاست که در منزلش به شاگردان تشنه موسیقی جز و فیوژن آموزش می‌دهد. چگونه ممکن است آهنگ ساز و نوازنده‌ای، نوه صبا باشد و تاکنون حداقل در فضای رسانه‌ای مطرح نشده باشد. چه بسیار آهنگسازان و نوازندگان زیر متوسطی که به لطف خویشاوندی درجه چندم با یک چهره مطرح موسیقی، برای خود نامی دست‌وپا کرده‌اند.

7 31 200x300 گفت‌وگو با نوه ابوالحسن صبا نوازنده برجسته گیتار جز

اما «میرولی» نوه دختری صبا با چهره‌ای که ته‌مایه‌ای از چهره پدربزرگ را در خود دارد، فقط به آموزش دادن هنرجویانش می‌پردازد و بس. در منزلش کارها را ضبط می‌کند و شاگردانش را هم بدون تبلیغات جذب کرده است. به نظر شما چنین موقعیتی عجیب نیست؟

مجید رئوفی:

نسبت شما با آقای صبا چیست؟

استاد صبا سه دختر داشتند که دختر بزرگشان غزاله خانم، مادر من هستند. ایشان هم دو پسر دارند که دومی‌اش من هستم.

ظاهرا از خانواده استاد صبا، تنها کسی که راه ایشان را ادامه داده و به موسیقی روی آورده، شما هستید؟
بله. هرچند که من راه ایشان را در موسیقی اصیل ایرانی ادامه ندادم و به سمت موسیقی جز و فیوژن گرایش پیدا کردم. در همان سالی که من به دنیا آمدم، ایشان از دنیا رفتند. یک ماه قبل از تولد من. اولین بار در ۲۵ سالگی بود که آثار ایشان را شنیدم و سعی کردم سکان این کشتی را که به سمت غرب می‌رفت، به طرف شرق بچرخانم.

البته فلسفه و لطافت موسیقی ایرانی به کار من نمی‌خورد. مثل نویسندگی است. یکی رمان می‌نویسد، یکی روزنامه‌نگار می‌شود. ژورنالیسم مسائل روز را دنبال می‌کند. من رمان‌نویس موسیقی نیستم. من موسیقی روز را دنبال می‌کنم.

مادر شما هم اهل موسیقی بودند؟
بله، اما ادامه ندادند. ایشان پیانو می‌نواختند اما برای دل خودشان. تنها آرزوی پدرشان این بود که هیچ عضوی از خانواده‌شان به سمت موسیقی نرود. دلیلش هم گرفتاری‌هایی است که در درازمدت در زندگی یک موزیسین خودش را نشان می‌دهد، مخصوصا در زندگی زناشویی. خیلی به ندرت می‌توان زوج‌هایی پیدا کرد که زندگی آرامی داشته باشند در حالی که یک طرف قضیه، موزیسین است. مگر اینکه واقعا نسبت به کار هم علم و آگاهی داشته باشند.

اگر خانواده صبا را از چند نسل پیش مرور کنیم، می‌بینیم که موسیقی همیشه در آن جاری بوده، در چند نسل متوالی. پدر استاد که هم پزشک بودند و هم اهل موسیقی. پدربزرگ‌شان که باز هم با موسیقی همراه بودند…

همیشه هنر در خانواده صبا وجود داشته اما موسیقی به نوعی در حالتی پنهان حضور داشته. حرفه نبوده. تنها کسی که در خاندان صبا، آن عشق و از خودگذشتگی را داشته که زندگی‌اش را وقف موسیقی کند، ابوالحسن‌خان صبا بوده.

پس خود شما چگونه به سمت موسیقی گرایش پیدا کردید؟
من سال ۱۹۷۳ برای ادامه تحصیلات در دبیرستان به اروپا رفتم و تا دو سال در اروپا بودم و بعد به آمریکا رفتم تا باقی تحصیلاتم را ادامه دهم. سه سال آخر دبیرستانم، به دلیل جابه‌جایی و آشنا نبودن به زبان انگلیسی چهارسال طول کشید. من از بچگی زبان فرانسه را یاد گرفته بودم. تا آن زمان،‌ساز نمی‌زدم ولی به شدت اهل شنیدن موسیقی‌های روز دنیا بودم. چهار، پنج ساله که بودم به سنت پدربزرگ ویلن نواختن را زیر نظر شاگرد ایشان حشمت سنجری آغاز کردم.

آنطور که می‌گویند خیلی زود هم پیشرفت شگرفی کردم اما مطابق همان توصیه پدربزرگ به مادرم، خانواده، اجازه ندادند که من این مسیر را ادامه دهم. این دوره،‌حدودا شش ماه طول کشید. ربطی به سطح یک آهنگساز یا موزیسین هم ندارد. مطابق شنیده‌های من، خود استاد هم در زندگی شخصی خود، گرفتاری‌های فراوانی داشتند. از آنجا که خیلی هم روحیه جمعی نداشتند و اهل بزم و مطربی نبودند، به نوعی کارشان تک‌روند بود.

درباره گرایش‌تان به موسیقی می‌گفتید.
گفتم که علاقه ویژه‌ای به موسیقی داشتم،‌ اما قدرت انتخاب نداشتم. معمولا این راه را در دوران کودکی، پدر و مادر برای فرزند باز می‌کنند، اما مسیر من اینگونه نبود. یک دوست ژاپنی داشتم در آمریکا که بدون اغراق می‌توانم بگویم بهترین گیتاریست ایالت نیوجرسی بود. با پیشنهاد او، به دانشگاه برکلی رفتیم و کوتاه‌ترین دوره را که دو ساله بود انتخاب کردیم. سال ۱۹۷۷ بود. همه‌چیز زندگی‌ام شده بود موسیقی.

با توجه به پیشینه خانوادگی شما در موسیقی ایرانی به سمت موسیقی دیگری حرکت کردید؟
موسیقی آن زمان دنیا بر محور جز و راک حرکت می‌کرد. ورلدموزیک هم به تازگی راهش را باز کرده بود ولی من هنوز به موسیقی سنتی ایران علاقه‌ای پیدا نکرده بودم. در ایران که بودم، اهل موسیقی پاپ آن دوران بودم، به ویژه به کوروش یغمایی علاقه خاصی داشتم.

اهل برنامه‌هایی به سبک «گل‌ها» نبودید؟
نه اصلا. برای آدمی مثل من، با سن و سال کم، این برنامه‌ها خیلی سنگین بود، به ویژه که در خانواده هم این نوع موسیقی چندان حضور جدی نداشت.

چگونه می‌شود در خانواده صبا، موسیقی اصیل ایران کمرنگ باشد؟

باور کنید تا ۲۵ سالگی، من آثار پدربزرگم را نشنیده بودم. خود فامیل هم چندان انسی با موسیقی نداشتند. موسیقی ایران ماورای زمان است؛ از نظر هارمونی و نظمی که در موسیقی وجود دارد.

نمی‌توان تصور کرد که شما تا ۲۵ سالگی در خانواده صبا، آهنگ‌های ایشان را نشنیده باشید.

حتی یک بار و نه حتی موسیقی دیگرانی که می‌نواختند. شاید به خاطر همان مشکلاتی بود که در زندگی پدربزرگ ایجاد شده بود.

چه مشکلاتی؟
حسادت‌هایی که نسبت به ایشان روا می‌شد. تا جایی که من توانستم ایشان را بفهمم، این بود که روح ایشان با موسیقی ایرانی یکی بود و این مساله برای دیگران مهم نبود. کسی ظاهرا نمی‌فهمیده این قضایا را.

و به همین دلایل ‌شما به سمت یک موسیقی دیگر رفتید؟
خیلی به هارد راک علاقه داشتم. از بچگی به این سبک علاقه داشتم. با بیتل‌ها البته شروع کردم. آن موقع هنوز موسیقی شنیداری وارد هاردراک نشده بود. بعدا پیش آمد.احساس می‌کنم که شما نسبت به هنر استاد صبا چندان تعلق خاطری ندارید؛ آن وابستگی یک نوه به پدربزرگ جریا نسازش، چندان در شما دیده نمی‌شود.

چه کار باید بکنم. من کلا مخالف عکس زدن به در و دیوار هستم. عکس برای آلبوم است که نشانتان می‌دهم ولی خب بعضی از یادگاری‌های استاد بر دیوار است. تمام چیزی که من دارم، از ایشان است. یعنی اگر ارتباطی هست، خیلی شخصی است. حرف‌هایم را با ایشان می‌زنم و اعتقاد ویژه‌ای به ایشان دارم.

اگر موافقید به ۲۵ سالگی‌تان برسیم.
خانم صبا، مادربزرگم می‌دانستند که من به سمت رشته موسیقی‌ رفته‌ام. آمده بودند منزل ما در فرانسه. گفتم که ایشان نسبت به کار شوهرشان هم چندان اطلاعی نداشتند. شنیده‌ام که موقع ناهار صدایشان می‌کرده‌اند و از این کار‌های خانه‌داری. البته اجباری هم نیست. اینگونه بوده. لزومی هم ندارد که همه بدانند توچه می‌کنی. به هر حال مادربزرگم، تعدادی از کارهای آقای صبا را آوردند.

البته آن موقع چندان این‌گونه نبوده که کارها ضبط درست و حسابی داشته باشند. این قطعات هم با ارکستر رادیو ساخته شده بود. البته شنیدم که سال‌ها بعد بسیاری از همین قطعات هم از بین رفتند. چون صفحه‌ای برای ضبط نبوده و روی آنها ضبط شده بود. تمام آثار استاد صبا برای اعتبار این مملکت بوده و به همین راحتی خیلی از آنها از بین رفته‌اند.

این نوارها هم از طریق یکی از دوستان خصوصی استاد به نام دکتر پزشکان به همسرشان رسیده بود که هنوز هم آنها را دارم. ریل‌هایی که از سال ۱۳۳۰ به جای مانده هم به من رسیده خوشبختانه.

و بالاخره توانستید موسیقی پدربزرگتان را بشنوید.
بله. ولی بازهم چندان هنرشان را درک نکردم. چندین بار کارها را گوش کردم. باید این‌گونه باشد تا مرتبت کار را بفهمی. فلسفه‌ای که در این موسیقی هست، باید با آگاهی درک شود. بعد از گوش کردن چندین باره، خودم را با این نوارها پیدا کردم. یکی، دو سال بعد آقای علیزاده آمده بودند به فرانسه برای برگزاری کنسرت که من با اشتیاق به این کنسرت رفتم و حتی از مراسم فیلمبرداری کردم.

به این ترتیب من به موسیقی ایران و شرق علاقه پیدا کردم. از خاله مادرم که از ایران به فرانسه می‌آمد، درخواست کردم که برایم تار، سه‌تار، تنبک و نی بیاورد. تنبک را دیگر رها نکردم، چون همه‌چیز را به من یاد داد. کتاب‌های آقای تهرانی و بهمن رجبی را هم کار کردم.

پس حسابی وارد موسیقی ایرانی شدید!
نه، دیدم موسیقی سنتی کار من نیست. هرکاری که قرار بود من در آن سن انجام دهم، انجام شده بود. حال و هوای کارها را به آن اندازه‌ای که بقیه فهمیده بودند، حس نمی‌کردم البته در کنسرت‌هایی شرکت کردم که فکرش را هم نمی‌کردم. به جای آقای جمشید شمیرانی که از بهترین تنبک‌زنان خارج از کشور هستند، برنامه اجرا کرده‌ام. بدون هیچ تمرینی همراهی با این افراد عالی بود، اما ربطی به من نداشت. من با آن تکنیک آقای شمیرانی نمی‌توانستم تنبک بزنم و فقط ریتم را به صورت ژنتیک می‌گرفتم.

یعنی حس کار در نمی‌آمد؟
نه، من فرهنگ این موسیقی را نداشتم. اولین چیزی که با دیدن کتاب‌های پدربزرگم فکر کردم این بود که چرا این نت‌ها، حدو‌حدودی ندارد. ولی الان موضوع را می‌فهمم آن موقع با سیستم آشنایی نداشتم و به فکر نوآوری در کار بودم.

چگونه؟
برگشتم به آمریکا و در دوره تکنولوژی گیتار شرکت کردم. ریتم ایرانی را داشتم و سعی کردم به فیوژن برسم. همه‌چیز می‌تواند متفاوت باشد. بستگی دارد به اینکه چگونه از یک ریتم استفاده کنی.

شهرت عمده استاد صبا به نوآوری‌هایی بود که انجام داد. ویلن را که یک ساز غربی بود، وارد موسیقی ایرانی کرد.
مساله همین است تا جایی که می‌دانم استاد صبا، در سن ۲۸ سالگی کار نواختن ویلن را شروع کردند. پدرشان سه تار می‌زدند اما به صورت شخصی. با توجه به استعدادی که در فرزندشان دیدند، ایشان را با سه‌تار آشنا کردند. جوری که استاد صبا دیگر قضیه را رها نکرد.

ظاهرا پدرشان هم چندان راضی نبوده‌اند. مادرم تعریف می‌کند که آخرین حرف‌هایی که در گوش ایشان گفته، به همین موضوع مربوط بوده. گفته بودند: «غزال‌ جان، من از راه‌کج به واقعیت رسیدم.» به هر حال مشکل قلب ایشان بر اثر مصرف توتون و تنباکو بوده. ایشان به دنبال موسیقی بودند و به این هدف هم رسیدند؛ آن هم یک کار نو و خلاقانه در موسیقی.

چرا در دورانی که در فرانسه بودید، آلبومی منتشر نکردید. به هر حال نماد فعالیت یک کار نو، می‌تواند انتشار یک آلبوم باشد.
سخت به دنبالش بودیم. چندین ماکت به کمپانی‌ها ارائه کردیم. کار نویی بود و بازاری نبود. برای پخش در رادیو هم اقدام کردیم که چندین بار پخش شد، اما آلبوم نه. کارها پاپ راک بودند. شعرها، به زبان فرانسوی بود و نوشته دوست دبستان من در تهران. به همه تولید‌کنندگان سر زدیم اما فهمیدیم که بازار دست یهودی‌هاست و به ما فرصتی نمی‌رسد. ضمن اینکه بعضی از کمپانی‌های متوسط هم سرمایه زیادی از ما می‌خواستند.

چه شد که به ایران بازگشتید؟
در مرحله اول به خاطر فوت پدرم به ایران بازگشتم. مسائل ارثی و این قضایا باعث شد مدتی در ایران بمانم و بعد دیگر ماندگار شدم. آشنایی من با اجتماع ایران و موزیسین‌هایی که مثل من فکر می‌کردند و هنرجوهای تشنه آموزش هم دلایل بسیار مهم دیگری بودند برای ماندن من.

در ایران فقط وارد فاز تدریس شدید؟ به سمت تشکیل گروه نرفتید؟
چرا. اولین بار با آقای پیتر سلیمانی‌پور و بنا به پیشنهاد ایشان سعی کردیم یک گروه جز راه بیندازیم. سال ۱۳۷۶ بود. خواستیم استانداردهای جز را به نوعی در ایران شروع کنیم. ایشان کارشان را خیلی خوب بلد بودند اما گروه شکل نگرفت. بقیه اعضا در سنت بودند. من به دنبال نوآوری بودم. ضمن اینکه در آن مقطع من از همسرم جدا شده‌بودم و با یک بچه دو ساله نمی‌توانستم در تمرینات شرکت کنم و مدتی به پاریس برگشتم. البته تاسفی هم نمی‌خورم.

با چهره‌های دیگر کار نکردید؟
آقای بابک امینی چند جلسه آمدند نزد من. یک دوره کامل هم نشد. با وجود آنکه کارشان خوب بود، اما می‌گفتند آمده‌ام برای یک دوره تکمیلی.

و اجرای زنده؟
چند روز بعد از بازگشت، به دعوت آقای کیوان شکوه در امر گروه آقای سلیمانی‌پور، برای چند اجرای زنده با آقای مانی رهنما حضور پیدا کردم. دو روز قبل از اجرا در کیش؛ البته تجربه مناسبی هم نبود و ماجراهای زیادی هم پیش آمد

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
cloob گفت‌وگو با نوه ابوالحسن صبا نوازنده برجسته گیتار جز viwio گفت‌وگو با نوه ابوالحسن صبا نوازنده برجسته گیتار جز twitter گفت‌وگو با نوه ابوالحسن صبا نوازنده برجسته گیتار جز facebook گفت‌وگو با نوه ابوالحسن صبا نوازنده برجسته گیتار جز google buzz گفت‌وگو با نوه ابوالحسن صبا نوازنده برجسته گیتار جز google گفت‌وگو با نوه ابوالحسن صبا نوازنده برجسته گیتار جز digg گفت‌وگو با نوه ابوالحسن صبا نوازنده برجسته گیتار جز yahoo گفت‌وگو با نوه ابوالحسن صبا نوازنده برجسته گیتار جز

Related posts:

  1. Rémi Boucher رمی بوچر نوازنده برجسته گیتار کلاسیک
  2. آنا ویدویک نوازنده برجسته گیتار کلاسیک
  3. مصاحبه با باقر موذن نوازنده گیتار کلاسیک
  4. مصاحبه با بهداد مقدسی نوازنده گیتار کلاسیک
  5. شارون ایزبین نوازنده برجسته گیتار کلاسیک
  6. ناخن های یک نوازنده گیتار
  7. Jorge Morel آهنگساز و نوازنده گیتار کلاسیک
  8. Eva Fampas نوازنده گیتار کلاسیک
  9. مصاحبه با گلفام خیام نوازنده گیتار کلاسیک
  10. آنا ویدویک نوازنده برجسته گیتار کلاسیک