pakbaz1 گفتگو با مهرداد پاكباز نوازنده گيتار كلاسيكمن همیشه از دوران نوجوانی رویا‌ی این را داشتم که روزی برای کامل کردن دانش خودم نسبت به ساز گیتار از ایران خارج شوم چون فکر می‌کردم که امکانات لازم برای فراگیری بیشتر در ایران مهیا نیست. اما قبل از این که من موفق به رفتن از کشور شوم، همیشه تلاش می‌کردم تا از تمام موقعیت‌هایی که پیش می‌آمد استفاده کنم و حتی تا حدود زیادی خودم به دنبال کسب علم بروم.»

 

مهرداد پاکباز نهایتاً توانست به رویای خود واقعیت ببخشد. او اکنون مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته اجرا و پداگوژی اخذ کرده و در شهر وین مشغول به تدریس است. علاقه او نسبت به سنت موسیقی ایرانی در کنار عزم‌اش به فراگیری اصول موسیقی کلاسیک غربی جالب توجه است

 

قبل از ادامه تحصیل در خارج از کشور چگونه خود را با جریان موسیقی همراه می‌کردی؟

پاکباز: از طریق نوار، نُت و یا فیلم‌های ویدیویی، که این اواخر اضافه شده بود، و حتی با شرکت کردن در کلاس‌هایی که توسط استادان خارجی در ایران برگزار می‌شد – که البته این دوره‌ها همیشه کوتاه مدت بود.

یک سال قبل از رفتن من به کشور اتریش در انجمن فرهنگی ایران و اتریش با پروفسوری به نام {ویتوژینسکی} آشنا شدم که او تاحدود زیادی خط فکری من و امثال من را نسبت به عزیمت از کشور روشن کرد و آن را تا حدی از رویا به واقعیت تبدیل کرد و ارتباط با انجمن اتریش هم مرا تا حدودی امیدوار نگه داشت.

 

انگیزه اصلی من آگاهی بیشتر از این ساز بود و آشنایی بیشتر با موسیقی غربی که البته من به واسطه پدر و مادرم با تاریخ هنر آشنا بودم ولی بخش موسیقایی آن چیزی نیست که آدم فقط از روی کتاب بتواند یاد بگیرد بلکه باید آن را از نزدیک لمس کند و ببیند و در حقیقت شخص باید در محیط قرار بگیرد.

 

به طور حتم قبل از رفتن دچار دوگانگی فکری هم شدی؟.

پاکباز: دقیقاً. همیشه این افکار وجود داشته: آیا اصلاً رفتن صحیح است؟ اگر بروم قادر به کنار آمدن با مشکلات هستم؟ یا اینکه به طور کلی می‌توانم از پس این امتحان برآیم؟ و اصلاً فکر نمی‌کردم که بتوانم هفت سال دوام بیاورم.

کمی راجع به این هفت سال برای ما صحبت کن. مخصوصاً تصویری که قبل از رفتن داشتی و چیزی که باعث پیشرفت تو در این مدت شده است.

پاکباز: چیزی که همیشه موجب پیشرفت من در کارم شده شکلی از کمال‌جویی و حساسیت بیش از اندازه نسبت به کارم بوده است. حتی فکر می‌کنم باعث شده هیج وقت به خودم دروغ نگویم. وقتی می‌دانی که پشت یک دیوار چه خبر است و به حد استاندارد نمی‌رسی، آنوقت است که باید قدرت این را داشته باشی که خودت را گول نزنی. چون در ایران بین دوستان و شاگردانت محبوبیت داری و همین موقعیت باعث می‌شود که تو همیشه راضی باشی (مخاطب داشتن و در گفتگو با مخاطب بودن آرزوی هر هنرمندی است).

 

اما به مجردی که آدم بفهمد که این مسئله کاذب است، نباید به خودش دروغ بگوید. دو راه پیش روی موسیقی‌دان است: یا خودش را گول می‌زند و اطرافیانش هم متوجه نمی‌شوند (یا متوجه می‌شوند و به روی خودشان نمی‌آورند) و دیگر این که به دنبال حقیقت می‌رود.

 

و به دنبال حقیقت رفتن در اینجا یعنی خارج شدن از ایران؟

پاکباز: برای آشنایی بیشتر با موسیقی غربی بله. اما داشتن موقعیت مناسب هم مهم است. من اگر این موقعیت را نداشتم طور دیگری وارد عمل می‌شدم و این موضوع مانع حرکت من به سمت جلو نمی‌شد. وقتی الان بچه‌ها را در ایران با هفت سال پیش مقایسه می‌کنم می‌بینم که پیشرفت کرده‌اند. ولی این موضوع عمومیت ندارد و به فرد و امکانات شخصی وی مربوط می‌شود.

 

پاکباز: مسئله‌ای که برای من حداقل روشن بود این بود که من از ایران آمده‌ام و موسیقی ایرانی یک موسیقی شناخته شده است. این موسیقی مادر بسیاری از موسیقی‌هاست و به علت آشنایی که من با موسیقی ایرانی قبل از رفتنم داشتم (آشنایی با ساز سه‌تار در نزد استادانی چون {علیزاده} در یک دوره کوتاه و پس از آن {داریوش طلایی}) باعث شد که همیشه حرمت این موسیقی را نگه دارم و از آن به عنوان ماده خام در زمینه آهنگسازی استفاده کنم.

در نهایت به این نتیجه رسیدم که اگر من بتوانم موسیقی ایرانی را بیشتر درک کنم، موسیقی‌ای که در خون ماست، از این طریق می‌توانم حتی موسیقی غربی را هم بهتر بفهمم. شاید بسیاری از ایرانی‌ها چنین رویکردی را نسبت به موسیقی ایرانی نداشته باشند.

بعلاوه، حساسیتی را که از طریق موسیقی کلاسیک و تحصیلات آکادمیک در خارج از کشور بدست آوردم وارد کار خودم در زمینه موسیقی ایرانی و آهنگسازی کردم و هر روز با آشنایی بیشتر با موسیقی کلاسیک ضعف‌های بیشتری را در خودم پیدا کردم که باید در صدد رفع این ضعف‌ها بر می‌آمدم و همین باعث پیشرفت در کارم بود.که به طور حتم با مشکلات زیادی هم در این مسیر مواجه شدی.

 

پاکباز: من در حقیقت دچار یک نوع سرخوردگی در محیط آکادمیک شدم، چون آن چیزی را که به دنبالش بودم نمی‌توانستم در دانشگاه پیدا کنم. چون ساز گیتار هیچ ریشه‌ای در فرهنگ کشور اتریش ندارد و چنین کشور نمی‌تواند ادعا کند که بیشتر از یک قرن آگاه بوده از این ساز به شکل امروزی آن.

آشنایی‌ام با استادی به نام {آرنولدو مورنو} از کشور ونزوئلا باعث شد که جواب بسیاری از سؤالاتم را پیدا کنم و وارد مرحله دیگری از حیات هنری‌ بشوم. آرنولدو شاگرد {آنتونیو لائؤرو} آهنگساز ونزوئلایی و شاگرد {آلی‌ریو دیاز} بود و در سن ۱۴ سالگی در شرایطی که برای ما تصورش به واسطه مشکلات مشابه در ایران راحت‌تر است، آغاز به کار کرده است، یعنی در موقعیتی که نُت وجود نداشته و او تمام قطعات را گوشی و از طریق نوار یاد می‌گرفته است و این محرومیت و محدودیت بود که باعث حساسیّت در کار این آدم شد.

 

به عبارت دیگر، یک نوازنده واقعی نباید به نُت موسیقی وابستگی داشته باشد. چون نُت می‌تواند تصور ما را از موسیقی به اشتباه بیاندازد. چون در هر دوره‌ای از تاریخ هنر وضعیت نُت‌نویسی و اهمیت نُت متفاوت بوده است و امروزه یک موسیقیدان واقعی نباید تنها به نُت اکتفا کند.

آرنولدو مورنو به این دلیل برای من با اهمیت بود که مثل خود من در اتریش دچار تضادهایی شده بود، در حالی که خودش آدم بسیار توانایی بود با تفاوتهای خاص خودش که او را از محیط کلیشه‌ای اروپا دور کرده بود، و به همین دلیل آدمی مثل من را بهتر درک می‌کرد.

این حس متقابل بود که ما را به هم نزدیک ‌کرد. او باعث شد که من ساز گیتار را بهتر بشناسم و سریع‌تر به چیزی برسم که به دنبالش بودم و خلاقیت را هم در من تقویت کرد که به طور مثال اگر قرار باشد من چیزی به این ساز اضافه کنم چطور باید فکر کنم.

این ساز بواسطه اینکه یک ساز همراهی کننده است آگاهی بالایی از هارمونی را می‌طلبد و قطعاتی هم که بر این اساس روی این ساز ساخته شده به منظور همراهی ساخته شده است. در نهایت اینجا نقطه عطفی بود که من بعد از ۲ سال به آن رسیدم.

 

تو همزمان در دو رشته دانشگاهی در وین تحصیل می‌کردی – اجراء و تدریس ساز گیتار – آیا این موقعیت تحصیلی کار تو را سخت‌تر نمی‌کرد؟

پاکباز: مسلّماً کار من سخت‌تر بود چون به طور کلی نوازندگی در آکادمی وین یکی از مشکل‌ترین نوع تحصیلات آکادمیک به حساب می‌آید و اعتبار این رشته هم به سخت بودنش است.

در این آکادمی زیاد کار کردن اجباری است، در غیر این صورت موفق نخواهی بود. من در کنار رشته اجراء، تدریس موسیقی را هم دنبال می‌کردم و این رشته هم اهمیت زیادی دارد چون برای تدریس در اروپا به طور حتم به مدرک این رشته احتیاج پیدا خواهی کرد.

 

آیا ساختن قطعات بر اساس موسیقی کشور خودت برای اساتید دانشگاه اهمیت داشت؟

پاکباز: اهمیت که نداشت و فکر می کنم تا حدودی هم نسبت به آن بی‌تفاوت بودند و شاید هم حسادت می‌کردند، چون اتریشی‌ها ، موسیقی تحت عنوان موسیقی محلی اتریشی با سابقه کهن ندارند، در حالی که موسیقی ما دربرگیرنده صدها گوشه و مقامهای کهن و مجموعه سازهای ملی و انواع موسیقی محلی است و اگر قرار باشد که کسی حتی روی یکی از آنها دست بگذارد می‌تواند تأثیرگذار باشد.

 

اهمیت آشنایی با موسیقی آکادمیک اروپایی در ایران را به چه شکل می‌بینی؟

پاکباز: سوال خیلی جالبی کردی. از نظر من آشنایی با موسیقی کلاسیک غربی در ایران نیاز به یک آگاهی تاریخی‌فرهنگی از شرایطی که بارورش کرده نیز دارد. اگر کسی بخواهد زندگی‌اش را بگذارد روی موسیقی کلاسیک باید همزمان ساختار و خاستگاه خاص زیباشناختی این نوع موسیقی را نیز درک کند.

به نظر من موسیقی کلاسیک مثل یک زبان می‌ماند، مثل زبان انگلیسی، از این نظر که تبدیل به یک ابزار بین‌المللی می‌شود. به طور مثال، یک نوازنده پیانو می‌تواند آثاری را بر اساس زبان این ساز، که متصل به موسیقی کلاسیک است، بسازد.

ساز ایرانی این امکان را برای او به وجود نمی‌آورد که بوسیله آن خودش را به دنیا معرفی کند و یا حتی از طریق ساز ایرانی بتواند فرهنگ کشور خودش را معرفی کند. پس ما به وجود این زبان نیاز داریم و آگاهی از این زبان است که اهمیت دارد نه فقط استفاده صرف از یک ساز غربی.

و اگر کسی این آگاهی را نداشته باشد، عدم آگاهی او به نسل بعدی هم منتقل می‌شود و در نهایت همه چیز جنبه نمایشی پیدا می‌کند. این بدان معنی است که اجراکنندهْ هیچ آگاهی نسبت به زبان سازی که در دست دارد ندارد.

 

به طور مثال، ما وقتی قصد آشنایی با موسیقی محلی را داشته باشیم نمی‌توانیم ریشه های تاریخی و اقلیمی را از این موسیقی حذف کنیم. یا اینکه باید بدانیم موسیقی ردیف فعلی ما در دوران قاجاریه نظم گرفته است، که البته ریشه در دوران صفویه نیز داشته، و وقتی ما آگاهی کامل از تاریخ این دوران داشته باشیم و بدانیم که نظر پادشاه چقدر برای یک نوازنده و موسیقی‌دان تعیین کننده بوده، به طور حتم در اجرای این موسیقی هم موفق‌تر خواهیم بود.

اگر ما با زبان فارسی، ادبیات و تاریخ ایران، آشنا نباشیم نمی‌توانیم موسیقی ایرانی را هم درست درک کنیم و به همین شکل هم درک موسیقی کلاسیک در غرب آشنایی با دیگر عوامل فرهنگی، تاریخی و جغرافیایی را می‌طلبد.

 

در بین صحبت‌هایت گفتی که آدم تا در محیط این موسیقی قرار نگیرد نمی‌تواند تمام مسائل و نکته‌های ظریف آن را درک کند. برای من این سؤال پیش آمد که اگر کسی امکان رفتن به خارج از کشور را نداشته باشد و با کمبودهای خودش هم آشنا باشد چه کاری باید بکند؟

پاکباز: از نظر من این آدم‌ها باید از هر موقعیتی برای پیشرفت خودشان استفاده کنند، به عنوان مثال، از کلاسهای مختلف و خوبی که در همین جا برگزار می‌شود استفاده کنند. یا کاری در حیطه کاری خودشان ایجاد کنند، مثل کاری که تو [نغمه تقی‌زاده] الان انجام می‌دهی. تو باکسانی صحبت می‌کنی که ممکن است دیگران را نسبت به فضای حاکم بر اروپا آگاه کند.

البته آدم تا حدودی می‌تواند از تجربیات دیگران استفاده کند و مقداری از این مراحل را هم خودش شخصاً باید بپیماید. فکر و فلسفه هنر حائز اهمیت است و برای رسیدن به این آگاهی ما حتماً احتیاج به این نداریم که به غرب برویم.

شناخت و وسعت دید در هنر چیزی است که آن را فرا زمانی می‌کند. چطور اجرا کردن یک اثر موسقیایی آن را ماندگار می‌کند – نه لزوماً تمیز اجرا کردن‌اش. کسانی که با فرهنگ اروپایی آشنا شده‌اند می‌توانند این دو دنیا را به هم نزدیک کنند و جوابگوی آدمهای مشتاقی باشند که مایلند بیشتر بدانند و یا حتی می‌خواهند برای هنرآموزی به اروپا بروند.

فکر می‌کنم که جوانهای ما خیلی نسبت به قبل آگاه تر شده‌اند و سعی می‌کنند که به هر طریقی سطح دانش خودشان را بالاتر ببرند. در عین حال، آنها محتاج چراغ راه‌اند، نیازمند به اینکه بشنوند کاری را که در پیش گرفته‌اند درست است تا بیشتر به جلو حرکت کنند.

 

آیا برای هنرجویان موسیقی توصیه‌ای داری، بخصوص در ارتباط با فراگیری ساز ایرانی؟

پاکباز: قبلاً اشاره کردم که شناخت فرهنگ یک قوم برای آگاهی در استفاده از دستاوردهای آن، مثلاً بکارگیری صحیح آلات موسیقی ضروری است.

این گونه است که نه فقط تمرینات فنی بر روی ساز بلکه آگاهی از اصول نظری موسیقی اروپایی، زبان، و دیگر ویژگیهای فرهنگی یک کشور آمادگی ما را در استفاده از منابع آموزشی بیشتر می‌کند. عدم اطلاع از فرهنگ یک ساز که معرف بخشی از فرهنگ موسیقی مربوطه است، به کاربرد ابزارگونه آن ساز منجر می‌شود . مثل این است که کسی بخواهد تار را در اروپا بدون آشنایی با زبان فارسی و بحور عروضی و ردیف فراگیرد.

توصیه من به علاقه‌مندان این رشته، غافل نشدن از مسایل اساسی در اجرا مانند حس ریتم، وزن، جمله‌بندی و دیگر مواردی است که تا حدودی با شاخص‌های مشابه آن در موسیقی ایرانی قابل مقایسه و تعمیم است.

به نظر من نواختن یک ساز ایرانی و آشنایی با موسیقی ایران در کنار فراگیری سازهای اروپایی، اتلاف وقت نیست. این گونه تلاشها ، یک هنرجوی آگاه را در محیطهای آموزشی و دانشگاهها و کلاسهای استادی آماده فراگیری می‌کند و او می‌تواند با طرح سؤالات مناسب از حضور استادان فن بهره بیشتری بگیرد.

آخر اینکه صرفاً جمع آوری سی‌دی، دی‌وی‌دی، کتاب، نت و اطلاعات از اینترنت کافی نیست بلکه مطالعه تحلیلی آنهاست که آمادگی هنرجو را تا زمان مناسب و حضور در محیطهای مساعدتر افزایش می‌دهد.

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
cloob گفتگو با مهرداد پاكباز نوازنده گيتار كلاسيك viwio گفتگو با مهرداد پاكباز نوازنده گيتار كلاسيك twitter گفتگو با مهرداد پاكباز نوازنده گيتار كلاسيك facebook گفتگو با مهرداد پاكباز نوازنده گيتار كلاسيك google buzz گفتگو با مهرداد پاكباز نوازنده گيتار كلاسيك google گفتگو با مهرداد پاكباز نوازنده گيتار كلاسيك digg گفتگو با مهرداد پاكباز نوازنده گيتار كلاسيك yahoo گفتگو با مهرداد پاكباز نوازنده گيتار كلاسيك

هیچ مطلب مرتبطی وجود ندارد