مصاحبه با بهداد مقدسی نوازنده گیتار کلاسیکپیشرفت کار الزاما در گرو علاقه و استعداد شاگرد نیست. به این ترتیب این منم که مسئول هستم تا جایی که امکان دارد متناسب با استعداد و علاقه شاگرد به او چیز یاد بدهم حتی اگر او تمرین نکند. بهداد مقدسی پس از مهاجرت به فیلادلفیای آمریکا تمایل داشت تا در راستای فعالیتهای هنریش، در تورنتو هم کنسرتی داشته باشد.

 

ضمن دیدارهایی که با او در آمریکا و کانادا داشتم کارهای جدیدترش را برای گیتار شنیدم. تغییر کوک گیتار و استفاده جامع از امکانات فنی آن تلفیق جالبی است که با آنچه در زمینه موسیقی ایرانی روی گیتار شنیده بودم متفاوت بود. در نتیجه به دنبال امکانی بودم تا ایشان این کارها را برای ایرانی های علاقمند در تورنتو اجرا کند. روز شنبه ۲۷ می ۲۰۰۶ با کمک انجمن یونیتارین کانادا این اجرا به تحقق می پیوندد. در این زمینه شهروند مثل همیشه امکانات خود را دریغ نداشت و امکان این گفت و گو را برای ما فراهم آورد.

به تورنتو خوش آمدی؟
ــ‌ متشکرم.

چگونه با گیتار آشنا شدید؟

ــ

در زاهدان گیتار را فقط در ارکستر پاپ باشگاه کارمندان دیده بودم اما در سال ۱۳۵۴ که به تهران آمدیم، دیدم بازتر شد. جوانها با تقلید از فستیوال Wood Stuck گروههای راک تشکیل داده بودند.

چطور شد که گیتار راک را ادامه ندادی و به گیتار کلاسیک روی آوردی؟

ــ راستش نمی دانم، شاید‌ به دلیل فرهنگ خانوادگی … در واقع برخورد من با گیتار کلاسیک، بعد از انقلاب بود، دیدم سیستمی هست که با آن می توان از روی نت گیتار زد و می تواند ابهام و سردرگمی و مشکلاتی که در تقلید آکوردها و بداهه سرایی داشتم نجات دهد. فراگیری گیتار کلاسیک به من خیلی کمک کرد و حتی کیفیت اجرای موسیقی پاپ و راک را خیلی بهبود بخشید.

و این بار با معلم.
ــ بله. من خیلی شانس آوردم که اولین معلمم سیامک ولایی خیلی خوب بود. با اینکه جوان بود تمام نکات ضعف مرا به درستی به من می گفت.
بعد از او صادق مؤذن معلم من بود. صادق مؤذن جدیدترین اسلوب نواختن گیتار را که در انگلیس فرا گرفته بود به من آموخت. و بیش از هر کسی مشوق من در آهنگسازی برای گیتار بود.

وقتی رشته موسیقی در دانشگاه تهران تاسیس شد من توانستم وارد آن شوم و موزیکولوژی بخوانم و به این واسطه این شانس برایم ایجاد شد که بتوانم با ارکستر سمفونیک تهران کنسرتو آرانخوئز را بزنم. به هر حال کار هر آدمی محصول زحمات چندین نفر است و جالب است اگر بگویم که من بیشتر مسایل اجرایی سازم را از دو معلم غیر نوازنده گیتار گرفتم. اینکه چگونه موسیقی را اجرا کنم. یکی بینش تئوریک موسیقی که آن را از آقای مهران روحانی گرفتم و شخص اصلی هم آقای شریف لطفی بود. او مرا با دنیای اجرا آشنا کرد و اغلب کنسرت های من در ایران از نقطه نظر اجرا زیر نظر ایشان بود.

زمانی که به آمریکا آمدی وضع گیتار را چگونه یافتی تکنیک و رپرتوار با ذهنیت قبلی ات انطباق داشت؟

ــ من یک بار در
سال ۱۹۹۳ در یک مدرسه تابستانی گیتار به نام کانیکتون در لندن زیرنظر جان دوارت شرکت کردم. اگر از سطح گیتارمن و ایران نسبت به غرب می پرسید بگویم که در ایران آن زمان نوازندگان گیتار هم تراز من یا بهتر از من کم نبودند البته در هنر بهتر و بدتری نداریم و اینکه در لندن از میان همکلاسی های شرکت کننده از ۴۰ کشور دنیا من به عنوان کنسرت فینالیست انتخاب شدم برای من محک خوبی از این بابت بود. دیدن بهترین استادها و شرکت کنندگان از آن همه کشور همه در یک جا به من این ذهنیت را داد که این سطح رایج در تمام دنیای غرب است.

وقتی به آمریکا آمدم دیدم که این چنین نیست ولی البته من فقط در یک ایالت خاص هستم و این را هم باید در نظر گرفت. به هرحال در آمریکا کنسرواتور جولیارد هست در نیویورک و یا پیبادی در واشنگتن که از سطح بالایی برخوردارند، اما به هر حال در اینجا انجمن گیتار فیلادلفیا ۴۰ سال است که فعالیت می کند و خیلی از بزرگان را دعوت می کند.

این که در اینجا ما دو دانشگاه داریم که در رشته گیتار فوق لیسانس می دهند و یک دانشگاه دکترا می دهد، انتظار داری که اینجا پر باشد از نوازندگان حرفه ای. ولی در سال ۲۰۰۲ من به عنوان گیتاریست منطقه همراه با سایر نوازندگان گیتار دعوت شده از خارج‌ از استان، در برنامه ی کنسرت های سالانه انجمن گیتار فیلادلفیا گنجانده شدم … این می تواند نشان دهنده این باشد که آنچه من در ایران یاد گرفتم مثمر ثمر بوده و راه غلط نرفته بودم. در جواب به سئوال شما باید ‌بگویم که به هرحال اینجا در سطح لندن و یا مادرید نیست.

Moghaddasi1 مصاحبه با بهداد مقدسی نوازنده گیتار کلاسیکدر مارچ سال ۲۰۰۰ که مهاجرت کردی کسی ترا نمی شناخت. مثل تمام مهاجران مجبور شدی به نوعی از صفر شروع کنی. تا آنجایی که من می دانم اولین بار بود که در غرب زندگی را به عنوان موزیسین حرفه ای تجربه می کردی، اما امروزه در آنجا راهت باز شده و کنسرت های کوچک و بزرگ می دهی و انجمن گیتار هم که اشاره کردی ترا به خوبی قبول کرده اند. در فاصله ی مارچ ۲۰۰۰ تا به تثبیت رساندن خودت با چه مشکلاتی مواجه شدی
و برای رفع آن چه کردی؟

ــ خوب به هر حال مسایل عمومی مهاجرت چیزهایی است مثل زبان و فرهنگ و گاهی چند سال زمان می برد. اما در مورد کار موسیقی کار به مراتب از آنچه فکر می کردم مشکل تر بود. زبان محاوره ای را نمی دانستم. مراکز تجمع و فعالیت آنها را نمی دانستم. گذران زندگی با وجود صدها معلم کار مشکلی بود. شما بایستی جایی را بیابید که کارتان را ادامه بدهید. بعدا هم مسئله رقابت هست و آنها از شما شناختی ندارند.

آیا هیچ تغییری در رپرتوار خودت دادی. یعنی به خاطر ذائقه شنوندگان چیزهای متفاوتی انتخاب کنی؟ ــ بله این مدتها زمان می برد تا شما علاقه و سلیقه شنونده را بیابید. در عین حال چون حضور شما محدود به یک منطقه خاص است اجرای کارهای ثابت و مشابه حالت تکراری و ملال آور پیدا می کند. و گاهی به واسطه سطح شنونده مجبورید قطعات سبک تر و یا سنگین تر انتخاب کنید. به هر حال من انتظار داشتم که کار سختی باشد‌ و با تلاش همه جانبه آن را پیش بردم.

در مورد آمادگی برای اجرا خاطره جالبی دارم. سال ۲۰۰۲ زمانی که برای تماشای کنسرت پایانی فستیوال گیتار باتلهم رفته بودم نیم ساعت قبل از کنسرت مسئول فستیوال سراسیمه سراغ من آمد و گفت نوازنده پایانی مریض شده می توانی کار کنی و من در فاصله ی نیم ساعت یک رسیتال یک ساعته دادم و گیتارسازی که در فستیوال حضور داشت و به من ساز قرض داده بود گیتارش را به من هدیه داد.

خیلی از بچه های گیتار در ایران بخصوص جوانان به دنبال این هستند که روزی با گیتارشان بیایند آمریکای شمالی. به واسطه تجارت چه توصیه ای به آنها می کنی؟ گفتی کار برای ارائه داشته باشند و آماده باشند، چیز دیگری هم هست؟
ــ البته زبان مسئله مهمی است. صرفا دانستن آن با به کار بردن آن فرق می کند. سرعت پیشرفت هر کس به قدرت ارتباط برقرار کردن او مربوط می شود.

سئوال من این است آیا کسی می خواهد در اینجا ادامه تحصیل گیتار بدهد، یا اینکه از طریق گیتار گذران زندگی کند؟ اگر هدف تحصیل باشد مسائلی مثل پذیرش و ویزا مطرح هست که من اطلاع زیادی ندارم، اما هنوز بایستی در سطح خوبی از نوازندگی باشند. بعد مسئله حمایت مالی است. در آمریکا تا آنجایی که من می دانم هیچ حمایت مالی در این رابطه وجود ندارد.

اروپا شاید جور دیگری باشد. مسئله مهم این است که خیلی از راههایی که باید رفت با روندهای متعارف و سنتی ما فرق می کند. در غرب هنر و موسیقی در بخش سرگرمی Entertainment قرار دارد و جزو نیازهای ثانویه است.

به این ترتیب از شما به عنوان نوازنده خواسته می شود در یک میهمانی، یک رستوران و یا در زمان خاصی از یک گردهمایی و یا در جلسه ی فلان انجمن در گوشه ای بنشینید و در حاشیه ساز بزنید و الزاما هم کسی به کار شما تمرکز و توجه نکند. من استادان سطح بالایی را می شناسم که سالهاست این کار جزیی از زندگی حرفه ای آنها است، و این همان چیزی است که از زمان باخ و موتزارت در اینجا رواج داشته است و به نظر من این تجربه متفاوتی است .

اما فکر نمی کنی به این ترتیب نوازنده از نظر هنری تنزل کند؟ فکر می کنی هیچ حد و مرزی بر این وجود دارد؟
ــ صددرصد. حد و مرزش را نیازهای معیشتی هنرمند تعیین می کند.

کلاسهای گیتار معمولا بیشترین شاگردها را جلب می کند. عده ای از آنها اوقات فراغتی پیدا می کنند و از روی علاقه به کلاس گیتار می آیند ولی عموما با تغییر وضعیت ادامه نمی دهند، دسته دیگر وقت زیادی دارند ولی با انتخاب والدینشان می آیند و الزاما علاقمند نیستند. یک سیستم آموزشی، یک معلم چگونه می تواند هر دو دسته شاگرد را پیگیر و علاقمند کند. چطور می توان عمر نوازندگی آنها را طولانی کرد و حداقل اگر نمی توانند به کلاس ادامه دهند، ساز و موسیقی را رها نکنند.

ــ به اعتقاد من مسئولیت معلم در امر پیشرفت و موفقیت بیشتر از آن است که ما می پنداریم. افراد مبتدی که در مورد موسیقی بی سواد هستند چون نسبت به موسیقی آگاهی ندارند پس علاقه هم یک علاقه نامعلوم است. در واقع کسی به کار ادامه می دهد که علاقه داشته باشد و علاقه از شناخت به وجود می آید و شناخت چیزی است که معلم به شاگرد بایستی منتقل کند.

به این ترتیب اگر ما بپذیریم که مسئول یادگیری شاگرد ما هستیم ــ علی رغم هر وضعیتی که او داشته باشد ــ نگرش ما به امر آموزش به طور بنیادی دگرگون می شود. اینکه پیشرفت کار الزاما در گرو علاقه و استعداد شاگرد نیست. به این ترتیب این منم که مسئول هستم تا جایی که امکان دارد متناسب با استعداد و علاقه شاگرد به او چیز یاد بدهم حتی اگر او تمرین نکند. به این ترتیب درس دادن بسیار جالب و لذت بخش می شود چون خود من مرکز همه کارها هستم، همه چیز تحت کنترل من است نه تحت کنترل هنرجو یا پدر و مادرش و یا خصوصیات اخلاقی و تربیتش.

بگذار در مورد موسیقی ایرانی برای گیتار و در مورد ساخته های جدیدت حرف بزنیم. حدود صد سال پیش در ایران نسل جدیدی به کار جدی روی موسیقی سنتی پرداختند؛ نسلی که اغلب آنها حاصل زحمات علینقی وزیری بودند. این کار تا به امروز تداوم داشته. این حرکت به واسطه ی امر مهاجرت در قرن حاضر و به دلیل تسریع ارتباطات در دهکده جهانی به دنبال آوردن فضای موسیقی ایرانی، به موسیقی جهانی است. در مورد‌ گیتار
کسانی مثل باقر مؤذن و داریوش افراسیابی به صورت جدی همت گماشته اند و پس از آنها خیلی از علاقمندان از جمله شما و آقای سیامک ولایی.

خوب واقعیت این است که متاسفانه در مقایسه با سایر کشورها ما از یک پشتوانه و سابقه موسیقی ملی هنوز برخوردار نبوده ایم. کاری که مثلا برامس و لیست برای مجارستان کردند و آلبنیز و دفایا با تحصیل در مکتب فرانسه و متاثر از استادانی مثل لیست و دبوسی، در زمینه موسیقی ملی اسپانیا انجام دادند. با این اوصاف چگونه می توان مثل موسیقی هند و عرب و خاور دور، موسیقی ایران را به طرف جهانی شدن هدایت کرد؟

لطفا در مورد سوئیت ایرانی ــ کار خودت و عوض کردن کوک تمام سیم های گیتار هم توضیح بده.

ــ فکر می کنم در طرح سئوال به نکات خوبی اشاره کردی. آنچه که ما امروز داریم می کنیم در واقع در ادامه کارهایی است که از صد سال پیش شروع شده. یعنی ما قبل از این که با سیستم مدون شده موسیقی ایران ــ ردیف ــ آشنا شویم و قبل از اینکه فضای موسیقی ایران را بشناسیم نمی توانیم فقط کارهای لیست و شوپن را بزنیم. این موسیقی هنوز جوان است در قیاس با دیگر موسیقی ها. حالا اگر ما هنوز جهانی نشده ایم جای ناامیدی نیست. اما چند مطلب گفتنی است یکی اینکه آیا موسیقی مان را به همین شکل که هست می توانیم مثل دفایا وارد موسیقی جهانی بکنیم؟

(با توجه به مثلا ربع پرده و فواصل خاص موسیقی سنتی) یا اینکه سعی کنیم رنگ و بوی موسیقی مان را به این ساز بدهیم. که در این زمینه هر کس در حد خودش قدم برداشته. تا آنجایی که من اطلاع دارم اولین بار آقای باقر مؤذن این کار را کرده که تا حدودی فضای ایران را دارد. بعد سیامک ولایی که مثلا در دوئت باغهای پرتقال به خوبی فضای آذربایجان را آورده است. و یا مهرداد پاکباز که خودش تنبور را آموخته است و قطعه خراسان او قطعه خوبی است. اما این که این کار جهانی شود یک مقدار هم به امکانات مربوط است. یعنی اگر هر کدام از این ها از سوی یک کمپانی صوتی و یا یک بنیاد و انجمن با قدرت حمایت شده بودند، این کار بیشتر پیش می رفت و این صرفا به بافت موسیقی ایران مربوط نیست.

این کار به عوامل مختلفی از جمله وضع سیاسی اجتماعی ایران هم ربط دارد. جهانی شدن یک شبه اتفاق نمی افتد. نکته جالب در مورد کارهای ایرانی نوشته شده برای گیتار این است که هیچکدام مشابه دیگری نیست و هر کسی با یک دید به موسیقی ایران نگاه کرده. در مورد کارهای من در ابتدا کارهایم متاثر از موسیقی راک بود. البته در همان سال ها یک تم و واریاسیون روی تم لری نوشتم (دنا) اما من اعتقاد داشتم که نمی توانم موسیقی ایران را ارائه دهم بدون آن که از آن شناخت علمی داشته باشم. شناخت موسیقی ایران و ردیف ها و در کنارش باید به آن علاقمند بود.

البته اینکه ما باید ردیف دان شویم غیرممکن است و کار پر مشقت و بی موردی است، اما نباید ‌نسبت به آن بیگانه بود. شانسی که من داشتم ردیف را در دانشگاه با مجید کیانی کار کردم که نسبت به سیستم قدیمی موسیقی سنتی بسیار وفادار مانده است. نتیجه ای که من ضمن شناخت موسیقی ایرانی به آن رسیدم این بود که می بایست کوک گیتار را عوض کرد. آنچنان که کوک تار برای دستگاه های مختلف عوض می شود. برای سوئیت ایرانی من کوک دستگاه چهارگاه را انتخاب کردم.

ملودی های سنتی ایرانی که در محدوده ی دانگ بودند را تغییر دادم و از حرکت سکانسی موسیقی سنتی استفاده کردم و در نهایت از موسیقی محلی هم استفاده کردم. در بخشی از موسیقی آذربایجان و در جای دیگری از ترکمن، بلوچستان و به نوعی پلی فونی در آنها ایجاد کردم و به علاوه سعی کردم که از امکانات ساز گیتار هم به خوبی استفاده کنم. به هر حال این موسیقی ردیف نیست و بوی موسیقی ایران را می‌ دهد و ساختن آن ۵ سال طول کشید و این در واقع در نظر من طرح یک باله روی ریتم و رقص های ایرانی است.

چرا زمانی که در ایران بودی و در دانشگاه در رشته موسیقی سنتی از استادان درس می گرفتی این کار را نکردی؟
ــ من این فکر را از سالها پیش داشتم. همیشه در ذهنم بود که روزی چهار مضراب صبا یا درویش خان را به طریقی روی گیتار بیاورم. در ایران شرایط زندگی شخصی ام فراغت زیادی به من نمی داد. دیگر این که در اینجا مردم از من می خواستند که از موسیقی کشور خودم چیزی بزنم و فرصت این را در اینجا داشتم تا طرح های انبار شده در ذهنم را عملی کنم.

خوب امیدوارم اجرای خوبی داشته باشی و اقامت دلپذیری در تورنتو برایت آرزو می کنم.
ــ من هم در اینجا از شما تشکر می کنم که این برنامه را برای من ترتیب دادید و از مسئولان نشریه شهروند هم بسیار

منبع : شهروند کانادا

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
cloob مصاحبه با بهداد مقدسی نوازنده گیتار کلاسیک viwio مصاحبه با بهداد مقدسی نوازنده گیتار کلاسیک twitter مصاحبه با بهداد مقدسی نوازنده گیتار کلاسیک facebook مصاحبه با بهداد مقدسی نوازنده گیتار کلاسیک google buzz مصاحبه با بهداد مقدسی نوازنده گیتار کلاسیک google مصاحبه با بهداد مقدسی نوازنده گیتار کلاسیک digg مصاحبه با بهداد مقدسی نوازنده گیتار کلاسیک yahoo مصاحبه با بهداد مقدسی نوازنده گیتار کلاسیک

Related posts:

  1. شارون ایزبین نوازنده برجسته گیتار کلاسیک
  2. Jorge Morel آهنگساز و نوازنده گیتار کلاسیک
  3. Eva Fampas نوازنده گیتار کلاسیک
  4. Jorge Cardoso آهنگساز و نوازنده گیتار کلاسیک
  5. مصاحبه با گلفام خیام نوازنده گیتار کلاسیک
  6. جان ویلیامز و نکاتی در زمینه صدادهی در گیتار کلاسیک
  7. دیدگاه جان ویلیامز درباره مسابقات گیتار کلاسیک
  8. تکنیک گیتار کلاسیک شارون آیزبین
  9. تکنیک خفه کردن سمیهای باس در گیتار کلاسیک – دمپ
  10. آنا ویدویک نوازنده برجسته گیتار کلاسیک